تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 876

مساهمون:

ص٨٧٦
هامش
- و « نكس » به فتح نون نيز به همين معنى است وامتيازش با « تعس » اين است كه « تعس » افتادن مرداست بر روى ، و « نكس » افتادن أو است بر سر . در حديث وارد است « تعس عبد الدينار وعبد الدرهم » ؛ يعنى : « هلاك باشند آنان‌كه بندهء دينار ودرهمند » . در حديث صادق آل محمّد صلّى اللّه عليه وآله وارد است : « لا يحبّنا ذو رحم منكوسة » ؛ بعضي گفته‌اند : مأبون است به جهت انقلاب شهوت مأبون بدبرش . « خيبه » با خاء معجمه به معنى نوميدى وزيانكارى است . « تبّ » به فتح تاء فوقانى وتشديد ياء موحده به معنى هلاك است واز اين است آيهء شريفه :تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ .« صفقه » به فتح صاد مهمله به معنى عهد وميثاق وتجارت وما في اليد است واز اين است حديث ابن عمر « أعطاه صفقة يده وثمرة فؤاده » . آن‌گاه به پاره‌اى كلمات بلاغات آيات به اين آية شريفه أشارت مىكند :وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَباؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ .يعنى : زده شد يا محيط گشت بر ايشان به جهت جزاى كفران نعمت وعدم رضاى به قسمت ، خوارى وذلت ودرويشى ونيازمندى وبيچارگى خواه بر سبيل حقيقت يا بر وجه تكلف وبازگشتند با غضب وخشمى از خداى ؛ يعنى سزاوار آن شدند اين خوارى وبيچارگى واستحقاق خشم وغضب پروردگار به سبب آن است كه اين جماعت كافر مىشدند به آيت‌هاى حق تعالى ، يعنى به معجزات خداى كه به موسى عليه السّلام عطا فرموده بود ومىكشتند پيغمبران را چون زكريا ويحيى وشعيا وجز ايشان سلام اللّه عليهم را به ناحق محض اتباع هوا ودوستى دنيا وآن مسكنت ومذلت وغضب الهى بدان بود كه آن جماعت در فرمان حضرت احديت عصيان ورزيدند ودر حدود خداى يعنى عصيان از حد مىگذشتند . همانا حضرت صديقهء صغرى سلام اللّه عليها باز مىنمايد كه : شماها كه فرزند رسول خداى را كشتيد با اين مردم كه ايشان را خداى به اين أوصاف وصف كرده وكشندگان پيمبران هستند وهيچ‌چيز أسباب رفع عذاب وعقاب ايشان را نكند برابر باشيد واميد رستگارى براي شما نيست ببايست كه آمادهء ذلت وهوان واندوه وعذاب شديد ونكال سخت وبيچارگى وآوارگى وقطع نسل وسلب لباس عزت وبركت باشيد ؛ چنان‌كه خود حضرت سيّد الشهدا سلام اللّه عليه نيز در أوقات سفر به كربلا غالبا از قتل حضرت يحيى عليه السّلام تذكر مىفرموده‌اند . « أدد » به كسر همزه وبا دو دال مهملتين به معنى دواهي بزرگ است واحدهء آن اده به كسر همزه وتشديد دال است وادّ به كسر همزه وتشديد به معنى چيزى منكر وعظيم است وحضرت زينب خاتون سلام اللّه عليها بعد از پاره‌اى كلمات به اين آيت مبارك أشارت مىفرمايد :وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا .يعنى : گفتند جماعت مجرمين وكفار بنى مدلج ويهود ونصارى يا مردمان نادان كه فرا گرفته است خدا فرزندى . به درستى كه آمديد اى كافران جاهل به چيزى بسيار زشت ، يعنى سخنى سخت ناخوش واز أدب دور وبسيار قبيح وفضيح ومنكر وعظيم وشگفت ، نزديك شد كه آسمان‌ها شكافته گردد مرة بعد أخرى از عظمت اين سخن ودرهم شكافد زمين وبيفتد وشكسته گردد كوه‌ها ، شكستنى ؛ يعنى پاره‌پاره شوند . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 876 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية