هامش
- « غدر » با غين معجمه مفتوحه وسكون دال ورا مهملتين مصدر غدره از باب ضرب ضدّ وفاء است وهم به معنى « باز ماندن از كسى » و « تخلف جستن » است .
« خذل » به فتح خاء وسكون ذال معجمتين مصدر خذل يخذل از باب نصر است . گفته مىشود خذله وخذل عنه يعنى « فروگذاشت يارى أو را » واز اين باب است : « المؤمن أخو المؤمن لا يخذله » .
و « مكر » بر همان وزن به معنى فريب وخدعه است ومكر را چون نسبت به بندگان دهند ، به معنى خبّ وخداع است وچون نسبت به خالق دهند ، به معنى « مجازات » است .
واز اين خطاب كه حضرت صديقه صغرى سلام اللّه عليها به آن مردم مىفرمايد ، أغلب أوصاف رذيلة ايشان را باز مىنمايد ومعلوم مىدارد كه ايشان از صفات حميده انساني دور هستند وچون گرگ درنده روزگار سپارند وبه آهنگ خديعت ومكر وحيلت ونقض عهد شب به روز گذارند وآن صفت كه مخصوص است ، به مردم مؤمن نسبت با مؤمن ديگر با ايشان نيست ، وچنان كه از مراتب انسانيت بعيدند ، از نور ايمان وگرويدن با مؤمنان بىنصيب مىباشند ، ومعلوم است حالت چنين مردم ووخامت عاقبت چنين كسان بر چه منوال است ؟ !
« رقأ الدمع والعرق » بر وزن جعل ، يعنى « ايستاد وخشك شد أشك چشم وعرق » وهمچنين « خون ساكن شد » ، يعنى « چون ديد بدهند ، خون ساكن شود وساكنان خون از جوش وخروش بيفتند » ودر اين كلام ، آن مخدره عظمى سلام اللّه عليها كنايتى است كه : « هرگز گمان مكنيد كه اين خون كه شما ريختهايد ، هيچ وقت بايستد واز بهرش چاره باشد وچون ديگر دماء ديتپذير باشد ! » يا : « اين چشمها كه شما گريان داشتهايد ، هرگز اشكش خشك شود . چه خشك شدن أشك در وقتي است كه دل از سوزش آسايش جويد . اما بر سيّد الشهدا چگونه توان چنين گمان برد ويا هرگز قتلش را فراموش پنداشت ؟ بلكه اين شرر به محشر مىرسد . »
« هدأ » با هاء مفتوحه ودال مهمله از باب منع به معنى سكون است و « زفرة » به فتح زاء معجمه ونيز به ضم آن به معنى « تنفس » است و « زفر يزفر » از باب ضرب يعنى « دم برآورد بعد از كشيدن وى دم را » .
صاحب مجمع البحرين گويد : « زفر زفيرا » يعنى « بيرون كرد نفس خود را بعد از چند روز » ( 3 ) واسم مصدر « زفره » است .
« نقض » به فتح نون وسكون قاف وبعد از قاف ضاد معجمه مصدر باب نقض از باب نصر به معنى باز كردن وواتابيدن رشته وحبل وضد ابرام وپيچيدن است .
« غزلت القطن » از باب نصر يعنى « رشتم پنبه را » وغزل با فتح غين وسكون زا معجمتين به معنى « مغزول » يعنى « پنبه ريشته شده است . »
« نكث » به كسر نون ، باز كردن تاب ريسمان از جامههاى كهنه براي تابيدن بار دوم ونكث العهد والحبل از باب ضرب ونصر يعنى « شكست وباز كرد همان را كه بسته بود وباز كرد تاب ريسمان را » وانكات جمع نكث است وناكثين أهل جمل هستند . چه ايشان ، نكث ونقض بيعت كردند .
« ايمان » به فتح همزه وسكون ياى تحتانى جمع يمين است كه به معنى سوگند مىباشد . « دخل » به فتح دال -