ثمّ إنّ القوم ساقوا الحريم والأطفال كما تساق الأسارى حتّى أتوا الكوفة فخرج النّاس فجعلوا ينظرون إليهم ويبكون وكان عليّ بن الحسين زين العابدين معهم قد أنهك جسمه المرض فجعل يقول : إنّ هؤلاء يبكون من أجلنا ، فمن قتلنا ؟
الشّبلنجيّ ، نور الأبصار ، / 263 - 264
هامش
- همين قدر نوشتهاند كه چون آن مخدره سلام اللّه عليها آن سر مبارك را بديد ، ناله برآورد وبه حسرت نگريست وبگريست . آنگاه زبان حال آن مظلومه را شعري چند به همين مضامين كه در پارهاى روايات به آن حضرت منسوب داشتهاند ، مذكور نمودهاند ؛ چنانكه در اين كتاب نيز به آن جمله أشارت شد .
وهمچنين در باب جوز وخرما كه أهل كوفه به أطفال مىدادند ، در أغلب اخبار لفظ حرام مرقوم نيست ؛ بلكه در بعضي اخبار اين است : « حجر في رأس من يصدّق علينا » چه صدقات لازمه حرام نتواند بود .
فاضل دربندى در اسرار الشهادة در ضمن بيانى مىفرمايد : از جمله اخبار چنان برمىآيد كه حضرت امّ كلثوم وجناب زينب خاتون مكشوفة الرأس والوجه نبودهاند ؛ بلكه كنيزكان وخدمه وأطفال به آن حال بودهاند ونيز در باب تجويز پارهاى مراتب سوگوارى كه در ديگر مواقع مشروع نيست ، در مقام سوگوارى قلب عالم امكان بيانات وتحقيقات وتجويزات مخصوصة دارد .
ونيز مىفرمايد : چنانكه از اخبار مستفاد مىشود ، سوار كردن دختران وپارهاى زنان أهل بيت وپياده كردن ايشان را خود اين دو مخدره محترمه اقدام مىفرمودهاند وامام زين العابدين عليه السّلام با آن ضعف بدن وشدت مرض امر محامل حرم وديگران را در ركوب ونزول وبرافروختن خيمه وسراپرده به نفس مبارك متحمل مىشدهاند ؛ اما اين بنده را عقيدت بر آن است كه اين أحوال در سفر كردن ايشان از شام به مدينه بوده است واز كربلا به كوفه چندان مسافتى نبوده است كه ببايست فرود شوند وخيمه برافرازند وبه منزلي ديگر رهسپر شوند .
وانگهى ، امام عليه السّلام را با غل جامعه وهر دو پاى بسته بر زير شكم شتر وسلب همه نوع اختيارات ظاهريه چگونه اين حال ميسر مىشدى ؟ مگر اين كه اگر يكى دو مره أطفال ودختران را پياده شدن وسوار گرديدن لازم گرديدى ، حضرت زينب خاتون وجناب امّ كلثوم عليها السّلام ايشان را پياده وسوار كردندى وديگران را نگذاشتندى .
( 1 ) . بدر منير : ماه شب چهارده .
( 2 ) . كتم : وسمه ، كه موى را سياه وبراق مىكند .
( 3 ) . [ تا اين جا قريب به اين مضمون در ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 53 - 55 تكرار شده است ] .
( 4 ) . كاش آسمان به زمين مىآمد وزمين أهل خود را در كأم مىكشيد وكاش ما پيش از اين كور شده بوديم ويا مرده بوديم واين روز را نمىديديم .
( 5 ) . شجن : حزن . مشجون : محزون وغمناك .
( 6 ) . برادر ! اى ماه آسمانها كه بعد از طلوع غروب كرد ، واز فقدان أو روز روشن بر من شب تار شد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 308 - 318