تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 840

مساهمون:

ص٨٤٠
هامش
- بدر تام در لمعان بود ، بر نيزه بلند برزدند . چون لشكريان آن فروز وفروغ ايزدى بديدند ، نگران شدند ويك‌باره آواز به تكبير بركشيدند . واز اين خبر مىرسد كه بعد از آن كه خبر وصول أهل بيت را ابن زياد بشنيد ، آن سر مبارك را كه از نخست براي أو فرستاده بودند ، ديگرباره نزد ابن سعد بفرستاد وفرمان داد تا بر سر نيزه برافرازند وبا أهل بيت وارد كوفه سازند . بالجملة ، مىگويد : جناب امّ كلثوم سلام اللّه عليها دختر فاطمهء زهرا بتول عذرا آن سر مبارك را بديد وفريادى سخت بركشيد ودست به گريبان برد وبردريد وبه ناله وزارى صدا برآورد وديگر زن‌ها ودخترها از گريهء أو به زارى درآمدند . چه از روز عاشورا تا آن وقت ، آن سر مطهر را نديده بودند . پس صيحه برآوردند وگفتند : « وا محمّداه ! وا عليّاه ! ليت السّماء أطبقت على الأرض والأرض ساخت بأهلها في الطّول والعرض ، ليتنا كنّا قبل هذا اليوم عمياوات أو كنّا في عداد الأموات » ( 4 ) . پس زينب سلام اللّه عليها ناله برآورد وبه حسرت بگريست وبا قلبي مشجون ( 5 ) آن سر همايون را ندا كرد ، به نحو اين مضمون :أخي يا هلالا غاب بعد طلوعه * فمن فقده أضحى نهاري كليلتي ( 6 )إلى آخرها . وهم در آن كتاب از مناقب ابن شهرآشوب عليه الرحمة مرقوم است كه جناب امّ كلثوم به حاجب فرمود : « ويلك هذه ألف درهم خذها إليك واجعل رأس الحسين أمامنا واجعلنا على الجمال وراء النّاس ليشغل النّاس إلى رأس الحسين عليه السّلام عنّا » ؛ « واي بر تو ! اين هزار درهم را بگير وسر مبارك امام حسين عليه السّلام را از پيش روى ما روان بدار وشتران ما را از عقب مردم بگذار تا مردم به ديدار آن سر مبارك از نظارهء به ما باز أيستند . » حاجب آن دراهم بگرفت وبه فرمودهء امّ كلثوم عليها السّلام كار كرد وچون روز ديگر آن دراهم را بيرون آورد ، از مشيت الهى به جمله سنگ‌هاى سياه شده بر يك روى آن :وَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَوبر روى ديگر :وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَمكتوب بود . ونيز در آن كتاب ومقتل أبى مخنف در حكايت « سهل شهرزورى » مسطور است كه در كوفه بودم . ناگاه لشگر ابن زياد به كوفه درآمدند وصيحه بلند بشنيدم وناگاه سر مبارك امام حسين عليه السّلام را بر فراز نيزه بديدم كه نور از آن ساطع شدى . از آن حال گريه در گلويم گره گشت وبعد از آن أسيران نمايان شدند وعلي بن الحسين عليهما السّلام از پيش روى وبعد از آن امّ كلثوم نمودار شد كه برقعى از خزّ ادكن بر وى بود وهمى ندا بركشيد : « يا أهل الكوفة ! نحن سبايا الحسين عليه السّلام فغضّوا أبصاركم عنّا وعن النّظر إلينا معاشر النّاس أما تستحيون من اللّه ورسوله ومن عليّ المرتضى وفاطمة الزّهراء » . « اى مردم كوفه ! همانا ما أسيران حسين يعنى أهل بيت حسين سلام اللّه عليه باشيم . از ديدار ما ديده برگيريد . هان اى جماعت مردم ! آيا از خدا ورسول خدا وعلى مرتضى وفاطمهء زهرا حيا نمىكنيد ؟ » مردم از ديدار ايشان نظر بربستند . وهم در آن كتاب در ذيل خبر ديگر « سهل شهر زورى » مسطور است كه بعد از شاه زنان ، دختر كسرى زوجه امام حسين عليه السّلام مادر امام زين العابدين زنى گريان نمايان شد كه همى صيحه برآوردى : « أما -