تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
هامش
- كه شكسته است واگر جز اين بودى ، خون جارى نشدى تا بنگرند وباز گويند . اين خبر اگرچه در ظاهر قانون شريعت مشروع نتواند بود وظهور اين امر از چنان مخدره عالمه كامله بعيد مىنمايد ، اما ممكن است كه براي اظهار عظمت آن داهيه يا اضطراب وانقلاب جنبه بشرى يا شريك بودن در عموم مصائب آن حضرت يا تأثير آن داهيه بزرگ در تمامت اشيا حتى جمادات وحيوانات وجمله مخلوق آسمان‌ها وزمين‌ها وعوالم ملكوت در اين حضرت نيز بروز كرده باشد ؛ چنان كه أغلب أحبار بر اين آثار متضمن است ونيز ممكن است كه مطابق پاره‌اى اخبار كه از اين پس نيز مذكور مىشود ، اين خبر به صورت ديگر باشد ؛ واللّه أعلم . اما موافق روايت أبى إسحاق اسفراينى سر مبارك امام عليه السّلام را پيش از ورود أهل بيت به كوفه وارد كرده‌اند ؛ چنان كه اخبار ديگر نيز كه در تقسيم سرها وفرستادن به كوفه است ، مشعر بر همين است . ممكن است اين مكالمات در زمان ورود به شام باشد . [ . . . ] همانا أبو إسحاق مىگويد : از سر مبارك امام حسين عليه السّلام نوري چون عمودى مستقيم از زمين به آسمان صاعد بود وحاملان آن سر مبارك ، شب تار را به روشنايى آن نور ايزدى مىسپردند وأهل كوفه با لباس‌هاى فاخر مترصد ديدار آن سر مبارك بودند وبعد از آن به مدت قليل شترها نمودار شدند وحريم حسين وشهدا سلام اللّه عليهم پديدار شدند وحضرت سجاد عليه السّلام آن اشعار بخواند . أهل كوفه أطفال أهل بيت را كه در محافل جاى داشتند ، نان همى دادند . امّ كلثوم سلام اللّه عليها صيحه بركشيد : « يا أهل الكوفة ! حجر في رأس من يتصدّق علينا ؛ اى مردم كوفه ! سنگ بر سر آنان باد كه ما را صدقه دهند . » آن‌گاه آنچه به أطفال داده بودند ، مأخوذ داشت وبر ايشان بيفكند . در اين حال ضجه مردم به گريه بلند شد وناله همىبرآوردند وبر ايشان در نظاره بودند . پس امّ كلثوم سلام اللّه عليها به ايشان در نگريست وفرمود : « غضّوا أبصاركم عنّا » « بپوشيد چشم‌هاى خود را از ما . » چون زن‌هاى كوفيان اين صداها را بشنيدند ، بر ايشان بگريستند . حضرت امّ كلثوم فرمود : « تقتلنا رجالكم وتبكي علينا عيونكم ؟ ! اللّه يحكم بيننا وبينكم فو اللّه ما احتبست عنّا نصرة اللّه في الدّنيا إلّا لاكتساب نعيم الآخرة بارتفاع مقامنا في الآخرة وأنتم سوف تردّون إلى جهنّم ويلكم أتدرون أيّ دم سفكتم وأيّ رحم قطعتم . » وبعد از آن كه اين كلمات را مرقوم مىدارد ، مىگويد : بشر اسدى گفت : « به زينب ، دختر علي عليه السّلام نظر كردم كه گفتى خود أمير مؤمنان تكلّم مىفرمايد . » واز آن خطبهء مسطور مختصرى مرقوم مىنمايد ومىگويد : « آن حضرت آن كلمات را بفرمود وخاموش شد . آن‌گاه از خطبه واشعار حضرت امّ كلثوم كه سبقت نگارش يافت ، به طور اختصار نگارش مىدهد . » وبه روايت صاحب رياض الأحزان وبعضي ديگر چون نالهء أهل كوفه به ناله ونحيب برخاست ، امّ كلثوم سلام اللّه عليها فرمود : « تقتلنا رجالكم وتبكينا نساؤكم ؟ ! لقد تعدّيتم علينا عدوانا عظيما لقد جئتم شيئا إدّا تكاد السّماوات يتفطّرن منه وتنشقّ الأرض وتخرّ الجبال هدّا » . -