هامش
- امّت - مكانت ومنزلتي است . »
عرض كردم : « سوگند با خداوند در اين كاروكردار جز پروردگار قهار ورسول مختار را نگران نيستم واز ستيزهء هيچكس بيمناك نباشم وهر مكروهى خطير در اين راه بر من فرود آيد ، حقير شمارم . »
فرمود : « سوگند به خداى آنچه گويى ، چنان است كه گويى . يعنى اين سخن به عقيدت گذارى ودر اين راه هر رنجى فرود آيد ، سهل بايد شمرد . »
عرض كردم : « سوگند به خداى همين است كه گويم . »
پس آن حضرت سه دفعه اين كلمه بفرمود ومن نيز سه كرت اين سخن بگذاشتم . آن حضرت فرمود :
« بشارت باد تو را ! پس بشارت باد تو را ! » تا سه دفعه .
وفرمود : « تو را به حديثي خبر بدهم كه از اخبار وأحاديث نخبه مخزونه ماست . » تا آخر حديث .
مكشوف باد ! تواند بود كه اين كه امام عليه السّلام اين حديث شريف را اينگونه تجليل وتفخيم مىفرمايد از اين روى باشد كه بر اخبار مغيبات متعددة مشتمل است وعقول مردم عوام از تصديقش عاجز است ونيز مىتواند بود كه به سبب تعريف از مقامات شهداى طف باشد ؛ چنان كه اجمالا به آن أشارت مىشود .
بالجملة ، امام زين العابدين عليه السّلام مىفرمايد : همانا چون در كربلا به ما رسيد آنچه رسيد وپدرم وآنان كه در خدمتش حضور داشتند از فرزندان وبرادران وساير كسان آن حضرت به درجه شهادت ارتقا يافتند وحرم محترم وزنان أو را بر جهاز اشتران برنشاندند وهمى خواستند ما را به سوى كوفه كوچ دهند . من در نظاره بودم وديدم كه همهء شهدا در خاك وخون افتادهاند ومدفون وپوشيده نيستند .
اين حالت واين أوضاع در سينهام بارى گران بيفكند واضطرابم شدت گرفت ؛ چندان كه همى خواست جان از تنم بيرون شود ؛ چنانكه اين حال پريشان من بر عمهام زينب كبرى دختر علي عليه السّلام آشكار شد ، گفت : « ما لي أراك تجود بنفسك يا بقيّة جدّي وأبي وإخوتي » .
پس گفت : « اى يادگار جدّ من وپدر وبرادر من ! چيست مرا كه تو را به جان خود به بازى مىنگرم .
يعنى همى خواهى جان بسپارى ؟ »
گفتم : « چگونه جزع وزارى نكنم با اينكه پدر بزرگوار وسيّد والاتبار خويش وبرادران وأعمام وعمزادگان وكسان خود را در ميان خاك وخون مىنگرم كه در اين بيابان ايشان را بيفكندهاند وجامه از تن ايشان بيرون كردهاند وهيچكس در صدد دفن وكفن ايشان نيست وأجساد ايشان را در خاك نكردهاند ؟ نه كسى را به سوى ايشان نظري ونه كسى را به كوى ايشان گذرى است . گويا ايشانرا از كفارترك وديلم مىشمارند . »
« فقالت : لا يجزعنّك ما ترى ، فو اللّه إنّ ذلك لعهد من رسول اللّه إلى جدّك وأبيك وعمّك ، ولقد أخذ اللّه ميثاق أناس من هذه الأمّة لا تعرفهم فراعنة هذه الأرض وهم معروفون في أهل السّماوات أنّهم يجمعون هذه الأعضاء المتفرّقة فيوارونها وهذه الجسوم المضرّجة وينصبون لهذا الطّفّ ( 1 ) علما لقبر أبيك سيّد الشّهداء عليه السّلام لا يدرس أثره ولا يعفو رسمه على كرور اللّيالي والأيّام وليجتهدنّ أئمّة الكفر وأشياع الضّلالة في محوه وتطميسه فلا يزداد أثره إلّا ظهورا وأمره إلّا علوّا » . -