هامش
- چنان عذابي نكرده باشم . » پس در آن وقت جميع أهل آسمانها وزمين صدا بلند كنند ولعنت كنند كسى را كه ستم بر عترت تو كرده باشد وهتك حرمت تو نموده باشد .
پس حق تعالى به دست قدرت خود قبض روح آن شهيدان بزرگوار كند ، ملائكهء بسيار از آسمان هفتم نازل شوند با ظرفهاى ياقوت وزمرّد كه پر باشد آن ظرفها از آب حيات بهشت ، وبا خود بياورند از حلّههاى بهشت وبوهاى خوش بهشت ، وبدنهاى شهيدان را به آن آبها غسل دهند ، آن حلّهها را بر ايشان بپوشانند وبه آن بوهاى خوش ايشان را حنوط كنند ، وملايكه صفصف بر ايشان نماز كنند .
پس برانگيزد حق تعالى گروهى از امّت تو را كه قاتلان ايشان را نشناسند ودر آن خونها شريك نشده باشند ، نه به گفتار ونه به كردار ونه به نيت عزم . پس بدنهاى ايشان را دفن كنند ورسمي وعلامتي براي قبر سيّد شهدا در آن صحرا برپا كنند وعلمي ونشانهاى باشد براي أهل حق وسببي باشد براي رستگارى مؤمنان وفايز گرديدن ايشان به ثوابهاى خداوند عالميان .
در هر روز وهر شب از هر آسمان صدهزار ملك بر دور قبر شريف أو حاضر شوند وبر آن حضرت صلوات فرستند وتسبيح حق تعالى گويند وطلب آمرزش كنند براي زائرين أو وبنويسند نامهاى آنها را كه به زيارة آن قبر شريف مىآيند از امّت تو وبه آن زيارة تقرب مىجويند به سوى حق تعالى وبه سوى تو ، ونامهاى پدران وخويشان وشهرهاى ايشان را وروهايشان را مهر كنند به مهرى از نور عرش الهى كه در آن نوشته باشد : « اين زيارتكنندهء قبر بهترين شهدا وفرزند بهترين انبياست . »
چون روز قيامت شود ، از روهاى ايشان از جاى آن مهرى كه بر روى ايشان زدهاند ، نوري ساطع شود كه ديدههاى أهل محشر خيره شود وبه آن نور ايشان در ميان أهل محشر معروف باشند . گويا مىبينم تو را اى محمّد كه در صحراى محشر درآيى ، من وميكائيل بر دو جانب تو باشيم ، وعلى در پيش روى ما باشد ، با ما از ملائكة آن قدر باشد كه عدد ايشان را احصا نتوان كرد وما بگرديم در ميان أهل محشر ونظر كنيم بر روى خلايق وبر هر كه اثر آن مهر را مشاهده كنيم ، أو را از أهوال وشدائد آن روز نجات دهيم . اين است حكم خدا وعطاى أو براي كسى كه زيارة كند قبر تو را اى محمّد ! يا قبر برادر تو على را ! يا قبر دو فرزندزادهء تو حسن وحسين را ! ونيت أو از براي خدا خالص باشد . زود باشد كه سعى واهتمام كنند گروهى از آنها كه بر ايشان از جانب خدا لعنت وغضب واجب شده است كه برطرف كنند رسم ونشانهء آن قبر را ومحو نمايند اثر آن را ، وخدا نگذارد ايشان را كه چنين كنند .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم فرمود : « سبب اندوه وگريهء من اين بود . »
پس زينب گفت : چون ابن ملجم پدرم را ضربت زد ، اثر مرگ در أو مشاهده كردم وگفتم : « اى پدر بزرگوار ! امّ أيمن چنين حديثي به من روايت كرد . مىخواهم آن را از تو بشنوم . »
فرمود : « اى دختر ! حديث چنان است كه امّ أيمن به تو روايت كرده است . گويا مىبينم تو را وزنان ديگر از أهل بيت مرا در اين شهر أسير كرده باشند وبه ذلّت وخوارى شما را برند واز دشمنان خود خائف وترسان باشيد . پس در آن وقت صبر كنيد وشكيبايى نماييد . به حق آن خداوندى كه حبّهها را شكافته وخلايق را آفريده است ، در آن وقت در روى زمين ، خدا را دوستى به غير از شما ودوستان وشيعيان شما -