تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
هامش
- عرض كرد : « با يحيى پيغمبر چگونه است ؟ » فرمود : « اگر چه سر يحيى را به ظلم بريدند ، اما أهل بيتش را أسير نكردند . لكن پس از شهادت من ، أهل وعيال وخواهران مرا أسير كنند . » عرض كرد : « با أيوب چگونه است ؟ » فرمود : « زخم‌هاى أو مرهم‌پذير شد وبه گرديد . اما زخم‌هاى من به نخواهد شد . اين است كه حضرت زينب در قتلگاه با سوز وآه به همين مطلب أشارت مىكرد . » بالجملة ، أبو إسحاق در نور العين مىگويد : بعد از آن ، حضرت زينب با ابن سعد فرمود : « يا ابن سعد ! لم لا تدعونا ؛ اى پسر سعد ! از چه روى ما را به خويش نمىگذارى ؟ » گفت : « مىخواهم شما را نزد عبيد اللّه بن زياد برم . » فرمود : « يا ابن سعد ! باللّه عليك مرّ بنا على جسد الحسين حتّى نودّعه قبل الفراق ؛ اى پسر سعد ! تو را به خدا سوگند مىدهم كه ما را بر كشته حسين عليه السّلام عبور ده تا پيش از آن‌كه از حضرتش مفارقت جوييم ، با وى وداع كنيم . » پسر سعد گفت : « سمعا وطاعة ! » وأهل بيت أطهار را بر آن جسد مطهر عبور داد . چون ايشان آن تن بىسر را بديدند ، صيحه وناله بركشيدند وزينب سلام اللّه عليها بگريستى واين شعر بخواندى : « لقد حملتنا في الزّمان نوائبه » ؛ چنان‌كه از اين پيش اين اشعار منسوبا به حضرت امّ كلثوم مسطور گشت . در كتاب بحر المصائب مسطور است كه : جناب امّ كلثوم مىفرمايد : « مرا در خاطر بود كه برادرم جامه كهنه بخواست . عمدا با خواهرم زينب نزديك جسد مطهرش برفتيم . ديديم بنى اميّه آن جامه كهنه را نيز به غارت برده وبدن مطهر برادرم را در ميان خاك وخون عريان افكنده‌اند . » بالجملة ، چون به امر عمر بن سعد ملعون أهل بيت را از قتلگاه بيرون آوردند وبه آن حال بىسامان برنشاندند وروان داشتند ، جناب زينب خاتون پس از چندى ناله وندبه روى به أهل كوفه وشام فرمود : « قالت : يا أصحاب محمّد ! هؤلاء ذرّيّة المصطفى يساقون سوق السّبايا ووا ويلاه ووا حزناه اليوم مات جدّنا محمّد المصطفى واليوم مات أبونا عليّ المرتضى وأمّنا فاطمة الزّهراء وأخونا حسن المجتبى ؛ اى امّتان پيغمبر ! آخر ما ذريه پيغمبر شماييم كه چون أسيران مىبرند . » آن‌گاه متوجه شيعيان ومحبان شد وايشان را مخاطب داشت وفرمود : « أيا شيعتنا ! ابكوا على الغريب الّذي كافوره بالتّراب ومنع من ماء الفرات وغسله بالدّماء ومطروح في كربلاء ؛ اى شيعيان ! گريستن كنيد بر آن امام غريبى كه خاكش كافور أو بود واز آب فراتش منع كردند وخونش غسلش بود ودر كربلا بيفتاده است . » چون آن حضرت از كلمات خود واشعار خود بپرداخت ، امّ كلثوم سلام اللّه عليها صيحه بركشيد وبه خواندن اين شعر پرداخت :ألا يا أخي قد سبتنا الأعادى * مثل سبي العبيد بين البوادي -