هامش
- النّساء ، بأبي من ردّت له الشّمس حتّى صلّى » .
معلوم باد كه لفظ بأبي در پارهاى مقامات براي تعظيم آن كس كه أو را به ندبه يا به طريق ديگر نام مىبرند ، گفته مىشود ونه آنكه در تمامت استعمالات معنى ظاهر را ببخشد ؛ چنانكه در اينجا در همين كلمه « بأبي عليا المرتضى » ( 2 ) يا چند كلمه ديگر توان شناخت .
بالجملة ، زينب از در زارى واستغاثت مىفرمايد : « وا محمّداه ! آفرينندهء آسمان بر تو رحمت كند . اينك حسين است كه با اعضاى پارهپاره در خون خويش آغشته است . اينك دختران تو هستند كه همه أسير هستند . همانا به حضرت خدا ومحمد مصطفى وعلى مرتضى وحمزه سيّد الشهدا اين شكايت وشكوه بايستى . وا محمّداه ! اينك حسين است كه أولاد زنايش بكشتند ودر اين بيابان باد صبايش در نوشت . واي بر اين حزن واندوه وغم وستوه .
همانا امروز جدم رسول خداى وفات يافته است . اى أصحاب رسول خدا ! اينك فرزندان رسول خداى باشند كه ايشان را چون أسيران مىرانند . يا محمّداه ! اينك دختران تواند كه اسيرانند . اينك فرزندان تواند كه قتيلانند وباد صبا بر أبدان ايشان روان است ! اينك حسين تو است كه سرش را از قفا بريدهاند وعمامه وردايش را به غارت بردهاند .
پدرم ومادرم فداى آن كس باد كه لشكرش را روز دوشنبه منهوب داشتند . »
واز اين كلام مىرسد كه روز قتل سيّد الشهدا يا شنبه بوده است ويا خبر ابن أثير كه مىگويد : پس از شهادت آن حضرت ، عمر بن سعد دو روز توقف كرد وبه كوفه روى نهاد ؛ يا جمعه را به حساب نياوردهاند وشنبه ويكشنبه را توقف كرده وروز دوشنبه حركت كردهاند ؛ ويا در حال حركت خيام مباركه را غارت كردهاند ؛ والعلم عند اللّه .
بالجملة ، مىفرمايد : « پدر ومادرم فداى آن كس باد كه سراپردهاش را سرنگون ساختند . پدرم فداى مسافري باد كه نه آنگونه غيبت فرموده است كه اميد مراجعتى برود ونه چنان مجروحى است كه به مداوايش چاره بشود . پدرم فداى آن كس باد كه جان من مخصوصا به فداى اوست . پدرم فداى آن كس باد كه در اندوه وغم وحزن وألم بزيست تا درگذشت . پدرم فداى آن كس باد كه با لب تشنه شهيد شد . پدرم فداى آن كس باد كه خون فرق مباركش از موى همايونش برگذشت .
پدرم ومادرم فداى كسى باد كه جدش رسول خدا وفرزند نبي هدى بود . پدرم فداى محمّد مصطفى وجانم فداى خديجة كبرى وعلى مرتضى وفاطمهء زهرا سيّده نساء باد . جانم فداى آن كس باد كه آفتاب ازبهرش بازگشت تا نماز بگذاشت . » چون حضرت زينب خاتون سلام اللّه عليها اين كلمات بگذاشت ، دوست ودشمن از نالهاش بناليدند وزارزار بگريستند وبه قول صاحب منتخب ، آن مظلومه ، آن چند ندبه ونوحه وأمثال اين كلمات را ادا فرمود كه أشك از چشم اسبها بر سمهاى آنها مىريخت .
از اين خبر مكشوف مىافتد كه آن خبر صاحب أنوار الشهادة كه حضرت زينب سلام اللّه عليها فضّه خاتون را در باب لباس وپوشش به عمر سعد مأمور كرد ، بعيد خواهد بود . چه تا در روز حركت به حرق خيام وغارت خيمهء نمازخانه آن حضرت موافق نگارش خود صاحب أنوار چنان كه مسطور شد ، -