تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 777

مساهمون:

ص٧٧٧
هامش
- ودر بحر المصائب مسطور است كه چون أهل بيت به قتلگاه رسيدند وخويشتن را از فراز اشتران بيفكندند ، زينب كبرى عليها السّلام در ميان كشتگان همى تفحص فرمود تا جسد مطهر برادرش حسين عليه السّلام را به علامات غريبه وجراحات عديده بىسر وجامه دريافت وفرياد : وا أخاه ! وا سيّداه ! بركشيد وعرض كرد : يا رسول اللّه :هذا الّذي قد كنت تلثم نحره * أمسى نحيرا من حدود صبائها من بعد حجرك يا رسول اللّه قد * القي طريحا في ثرى رمضائها فوا كبدا من هجر من لا يجيبني * ومن عبرات ما لهنّ فناءوهم در آن كتاب از مصائب الأبرار مسطور است كه از آن پس ، آن مخدره به مادرش فاطمهء زهرا سلام اللّه عليهما عرض شكايت كرد كه : « اى مادر ! به كربلا گذرى وبه أهل وعيال حسينت نظري فرماى . » از منتخب مروى است كه آن مخدره هم‌چنان مىگريست تا از بكاى أو جمله منافقان بگريستند . در اين حال ملعونى بيامد وبا كعب نيزه چنان بر شانه‌اش بزد كه بر زمين افتاد وقهرا أو را حركت داد وآن مخدره به آن جسد مبارك گفت : « اودّعك اللّه عزّ وجلّ يا ابن أمّي يا شقيق روحي فإنّ فراقي هذا ليس عن ضجر ولا عن ملالة ولكن يا ابن أمّي كما ترى يا نور بصري فاقرأ جدّي وأبي وأمّي وأخي منّي السّلام ثمّ أخبرهم بما جرى علينا من هؤلاء القوم اللّئام » ؛ يعنى : « تو را به خداى عزّ وجل مىسپارم اى پسر مادر من ! اى پارهء جان من ! همانا اين دورى كه از تو روى مىدهد ، نه آن است كه به جهت ضجر وملالت باشد ؛ لكن براي آن است كه نگران هستى ، يعنى به زجر وعنف مىبرند ، اى پسر مادر من ! اى روشنى چشم من ! جد من وپدرم ومادرم وبرادرم را از من سلام برسان واز آنچه از اين مردم لئيم زبون بر ما رسيد ، به ايشان عرضه دار . » وبه روايت صاحب بيت الأحزان جناب امّ كلثوم را در قتلگاه نديدند وصدايى از كنار فرات بشنيدند . معلوم شد بر سر نعش حضرت عباس زارى مىكند . وهم در بحر المصائب مسطور است كه : چون شمر خواست سكينه را از كنار نعش پدرش دور كند ؛ زينب عليها السّلام فرمود : « واي بر تو اى شمر ! خداى دستت را قطع كند . هرگاه سكينه به بوسيدن تن بىسر پدر قناعت كند ، ممانعت كردن وى ظلم است . » وهم در آن كتاب از كتاب مبكى العيون مسطور است كه روزى جناب زينب خاتون از حضرت سيّد الشهدا سلام اللّه عليهما سؤال كرد : « اى برادر ! مصيبت تو بزرگ‌تر است يا مصيبت حضرت آدم ؟ » فرمود : « اى خواهر ! آدم بعد از فراق حوّا به وصال رسيد . اما من بعد از فراق جدّ ومادرم شهيد خواهم شد . » عرض كرد : « مصيبت تو با خليل خدا چگونه است ؟ » فرمود : « آتش بر وى گلستان شد . اما آتش حرب من سوزان گردد . » گفت : « با زكريا چگونه باشد ؟ » فرمود : « زكريا را دفن كردند ؛ اما مرا مدفون نمىكنند . سهل است . أسب بر بدن من مىتازند . » -