هامش
- زين العابدين را با حالت زار وچشم اشكبار ورنگپريده وقد خميده بر فراز شتر نشسته وهر دو پاى مباركش را در زير شكم شتر بسته ديدم كه هرچه مىخواهد خود را بر نعش پدر رساند ، امكان ندارد واز كثرت ملالت مشرف به هلاكت است ، از بيم بىپناهى به خواهرم زينب آگاهى دادم .
چون جناب زينب آن حال را بديد ، از آن بدن مبارك دست بازداشت وبه آن حضرت شتافته عرض كرد : « اى فروغ ديده ! همانا تو حجت خدا ومشعل طريق هدى ومحرم حريم كبريا وباعث بقاى دنيا وما فيها وسبب آسايش اين اسيرانى . از چه بردبارى نفرمايى ؟ »
فرمود : « اى عمه ! مگر ديدن اين أبدان وأجساد طاهره كه به اين حال افتادهاند ، سهل است ؟ خصوصا جسد مبارك حجت خدا وگوشوارهء عرش كبريا ومشاهده ذلّت اين زنان ودختران كه ناموس خداوند جهانند ، مگر آسان است ؟ »
جناب زينب با آن زبان كه داشت ، آن حضرت را تسليت داد وبه زيارة پدرش مشرف ساخت .
وبه روايت صاحب أنوار الشهادة خيام أهل بيت را به جز خيمهاى كه مخصوص نمازخانهء سيّد الشهدا بود ، غارت كرده بودند وأهل بيت جملگى در آن يك خيمه بودند وچون عمر بن سعد به كنار آن خيمه آمد ، فرياد كرد : « اى أهل بيت حسين ! بيرون آييد ؛ وگرنه آتش به اين خيمه درافكنم . » زينب از اين حال مضطرب شد وسه مرتبه صداى بركشيد : « اى عمر ! از اين كار درگذر ! »
ودر دفعهء سيم به آن ملعون فرمود : « از خدا بترس واين چند ظلم بر ما روا مدار . »
آن خبيث گفت : « ناچار بياييد بيرون وأسير شويد . »
فرمود : « بيرون نشويم تا ما را به جبر بيرون كنيد . »
آن خبيث فرمان داد كه خيام را آتش زنيد . فرياد : « وا غوثاه ! وا ذلّاه ! وا محمّداه ! وا عليّاه ! وا حسناه ! وا حسيناه ! » از أهل بيت برخاست وچون آتش به خيام در زدند ، أهل بيت پيغمبر دهشتزده بيرون دويدند وبا پاى برهنه به مصرع حسين عليه السّلام روى نهادند تا به قتلگاه رسيدند وسر وروى را با مشت وسيلى خستند .
زينب عليها السّلام با صوتي حزين وقلبي كئيب ندا برداشت : « وا محمّداه ! صلّى عليك مليك السّماء هذا حسين مرمّل بالدّماء مقطّع الأعضاء وبناتك سبايا ، إلى اللّه المشتكى ، وإلى محمّد المصطفى وإلى عليّ المرتضى ، وإلى حمزة سيّد الشّهداء .
وا محمّداه ! هذا حسين بالعراء ، يسفي عليه الصّبا ، قتيل أولاد البغايا ، يا حزناه يا كرباه اليوم مات جدّي رسول اللّه ، يا أصحاب محمّداه ! هؤلاء ذرّيّة المصطفى يساقون سوق السّبايا » .
ونيز فرمود : « يا محمّداه ! بناتك السّبايا ، وذرّيّتك مقتلّة تسفي عليهم ريح الصّبا ، وهذا حسين محزوز الرّأس من القفا ، مسلوب العمامة والرّدا ، بأبي من عسكره يوم الاثنين نهبا ، بأبي من فسطاطه مقطّع العرى ، بأبي من لا هو غائب فيرتجى ، ولا جريح فيداوى ، بأبي من نفسي له الفداء ، بأبي من له الهموم حتّى قضى ، بأبي من هو العطشان حتّى مضى ، بأبي من شيبه تقطر بالدّماء ، بأبي من جدّه رسول إله السّماء ، بأبي من هو سبط نبيّ الهدى ، بأبي محمّدا المصطفى ، بأبي خديجة الكبرى ، بأبي عليّا المرتضى ، بأبي فاطمة الزّهراء ، سيّدة -