هامش
- بخواهند سوخت . تكليف اين زنان در اين حال چيست ؟ »
امام زين العابدين سلام اللّه عليه از شدت مرض توانايى سخن گفتن نداشت . با دست مبارك أشارت كرد كه : به جانب صحرا روى كنيد ! زينب خاتون به موجب امر امام عليه السّلام به عترت طاهره فرمود : « عليكنّ بالفرار » ؛ لاجرم زنها وكودكها يكباره به أطراف بيابان شتابان شدند .
در بحر المصائب از كتاب نجاة الخافقين مسطور است كه :
در آن حال كه لشكريان أهل بيت را از كنار شهدا جدا مىساختند ، حضرت امام زين العابدين از كثرت ناله وافغان بيهوش بيفتاده بود . جناب امّ كلثوم به پرستارى آن حضرت اشتغال داشت ومىگفت : « اى محرم بىكسان ! اى پناه غريبان ! اى يادگار رفتگان ! برخيز وتماشاى روز محشر كن . »
پس آن حضرت به هوش آمد وجناب زينب وامّ كلثوم وفاطمه وسكينه ورقيه وربابه در پيرامون امام عليه السّلام فرآهم شدند ويكباره همآواز به درگاه يزدان بىنياز صداى ناله بركشيدند .
ونيز از آن كتاب مسطور داشته است كه : جناب زينب خاتون يك به يك زنان ودختران را مىفرمود :
« بياييد وبرادر مرا وداع آخرين گوييد كه ديدار به قيامت حوالت است . »
پس أهل بيت به جمله به وداع بيامدند ونالهء الوداع والفراق برآوردند . جناب زينب مىفرمود :أخي ودّع يتامى قد أوهنوا * وقد أضحوا بأسر الأدعياء
أخي هل بعد بعدك لي محام * لقد أخذ الزّمان بكم حماء
أخي أصبحت رهن الطّفّ شلوا * عليك الدّهر مشقوق الرّداء
يعزّ على أبينا أن يرانا * بأرض الطّفّ نسبى كالإماء
وزين العابدين تراه يكبو * بقيد وهو في حرّ البلاء
أخي هذي سكينة من خباها * تحرّر بامتحان وابتلاءمعلوم باد كه اين كلمات وتكرار لفظ اخى ، خواه به لسان مبارك آن مخدره يا زبان حال باشد ، به جهت كثرت مودت ومحبت است ، چنانكه در پارهاى اشعار ديگر نيز كه به آن مخدره نسبت دادهاند ، مكرر مذكور مىباشد ؛ بلكه محبت حضرت زينب وسيّد الشهدا سلام اللّه عليهما به مقام ديگر وسير معنوي ديگر اتصال يافته بود واز اين بود كه به اين خطابه عرض مىكرد :ما توهّمت يا شقيق فؤادي * كان هذا مقدّرا مكتوبا ( 1 )در كتاب مفتاح البكا از مصائب المعصومين ، از فاطمه صغرى مسطور است كه فرمود : « عمهام امّ كلثوم به كنار نهر فرات برفت تا برادرش عباس سلام اللّه عليه را وداع گويد وآن بدن مبارك را در آن بيابان با هر دو دست وهر دو وريد بريده وآغشته به خون افتاده ديد . سخت بگريست . آنگاه با آن حضرت وداع گفت وبه ديگر زنان ملحق شد . »
وهم در بحر المصائب مسطور است كه : جناب امّ كلثوم فرمودند : چون أهل بيت طاهره به قتلگاه رسيدند وهر يك به بدن چاك شهيدى پيوسته وزارى كردند وهر يك با حبيب ودانشور خود به راز ونيازى بودند . از آن جمله خواهرم زينب با هزار زبان با امام حسين عليه السّلام بيان حال مىكرد . در آن حال ، امام -