هامش
- چون چشم زنان به كشتگان افتاد ، شيون كردند وسيلى به چهره زدند .
گويد : به خدا فراموش نمىكنم كه زينب دختر علي عليه السّلام بر حسين شيون مىكرد وبه آواز حزين فرياد مىزد : « يا محمّد ! صلوات فرشتگان آسمان بر تو ! اين حسين است كه با تن خونآلود واعضاى بريده افتاده [ است ] ودخترانت أسير شدند . به خدا شكايت مىدارم وبه محمّد مصطفى صلى اللّه عليه وآله وسلم وبه على مرتضى وبه فاطمهء زهرا وبه حمزه سيّد الشهدا . اى محمّد ! اين حسين است كه در ميان بيابان افتاده وباد بر آن مىوزد وبه دست زنازادگان كشته شده ، وا حزناه ! وا كرباه ! امروز جدم رسول خدا از دنيا رفته [ است ] . اى ياران محمّد ! بياييد كه ذريه مصطفى صلى اللّه عليه وآله وسلم چون أسيران برده مىشوند . »
در روايت ديگر : « يا محمّداه ! دخترانت أسير وذريهات كشته افتاده [ اند ] . باد صبا بر آنها غبار مىوزد .
اين حسين است كه سر از قفا بريده وعبا وردا غارت شده . پدرم قربان آنكه روز دوشنبه قشونش غارت شد ، وپدرم قربان آنكه طناب خيمهاش گسيخته [ شد ] . پدرم قربان آنكه اميد ديدار أو نيست وزخمش درمانى ندارد . پدرم قربان آنكه بايست جان فدايش كنم . پدرم قربان آنكه غمنده درگذشت وتشنه جان داد . پدرم قربان آنكه ريشش خونچكان است . پدرم قربان آنكه جدش محمّد مصطفى است . پدرم قربان آنكه جدش رسول خداى آسمان است . پدرم قربان سبط نبي هدى . پدرم قربان [ فرزند ] محمّد مصطفى .
پدرم قربان [ فرزند ] خديجة كبرى . پدرم قربان [ فرزند ] على مرتضى . پدرم قربان [ فرزند ] فاطمه زهرا ، سيّده نسا . پدرم قربان آنكه آفتاب براي أو برگشت تا نماز خواند . »
راوي گويد : به خدا هر دوست ودشمنى را گرياند .
كمرهاى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 174 - 175
اى شيعه ! زينبى كه اين همه به برادر محبت داشت ، چه گذشت بر أو در ورود به قتلگاه در آن زمان ؟
به روايت سيّد ابن طاوس ، زنان را از خيمه بيرون كردند وآتش در خيمگاه افروختند . پس زنان پابرهنه گريهكنان بيرون آمدند وبه آن ملاعين گفتند : « شما را به خدا قسم مىدهيم كه ما را بر قتلگاه شهيدان بگذرانيد . »
پس چون نظر آن أسيران بر آن كشتگان افتاد ، صيحه زدند وبر صورتهاى خود زدند . راوي گفت :
« به خدا قسم فراموش نمىكنم زينب دختر أمير المؤمنين ندبه مىكرد وبه صداى حزين وقلب پر از اندوه مىگفت : « يا محمّد ! صلّى اللّه عليك مليك السّماء ، هذا حسين مرمّل بالدّماء مقطّع الأعضاء ، وبناتك سبايا ، إلى اللّه المشتكى ، وإلى محمّد المصطفى ، وإلى عليّ المرتضى ، وإلى حمزة سيّد الشّهداء يا محمّداه ! هذا حسين بالعرا ، تسفي عليه الصّبا قتيل أولاد البغايا يا حزناه ! يا كرباه ! اليوم مات جدّي رسول اللّه يا أصحاب محمّداه هؤلاء ذرّيّة المصطفى يساقون سوق السّبايا » .اين كشته فتاده به هامون ، حسين تست * وين صيد دستوپازده در خون ، حسين تست
اين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگى * دود از زمين رسانده به گردون حسين تست
اين خشك لب فتاده ممنوع از فرات * كز خون أو زمين شده گلگون حسين تست
اين شاه كم سپاه كه با خيل أشك وآه * خرگاه از اين جهان زده بيرون حسين تستراوي گفت : « فأبكت واللّه كلّ عدوّ وصديق ؛ وفي رواية : حتّى رأينا دموع الخيل تتقاطر على حوافرها » -