ابن طاوس ، اللّهوف ، / 132 - 134 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 58 - 59 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 302 - 303 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 372 - 374 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 460 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 376 ، 377 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 223 ، 224 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 53 - 54 ؛ الأمين ، أعيان الشّيعة ، 7 / 138 ؛ مثله الميانجي ، العيون العبري ، / 196 ، 197 ، 199 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 333 - 334 ؛ الصّادق ، زينب وليدة النّبوّة والإمامة ، / 140
وفي الخطط : لمّا مرّت زينب بالحسين ووجدته صريعا صاحت : يا محمّداه ! هذا حسين بالعراء ، مرمّل بالدّماء ، مقطّع الأعضاء ، يا محمّد ! بناتك سبايا وذرّيّتك مقتلة ، فأبكت كلّ عدوّ وصديق رضى اللّه عنه . « 1 »
الشّبلنجيّ ، نور الأبصار ، / 379
هامش
- آنگاه خويشتن را بر آن سينه مبارك بيفكند وآن بدن شريف را دربركشيد ، وچنان بگريست كه بيهوش گشت وچون أفاقت يافت ، صدايى حزين بشنيد : « يا أختاه ! اصبري على قضاء اللّه عزّ وجلّ ؛ اى خواهر ! بر قضاى خداى عز وجل شكيبايى جوى ! »
ونيز در اين كتاب از حضرت زينب خاتون مسطور است كه : « آن هنگام كه جسد برادرم را در آغوش كشيدم وناله وندبه مىكردم ، سكينه افتان وخيزان وپدرگويان مىگرديد وچنان ناله ووا أبتاه برمىكشيد كه دل آن حضرت برهم لرزيد واز حلقوم بريدهاش صدا بلند شد : اى سكينه ! بيا پدرت اينجا است ؛ إلى آخر الخبر . »
وهم در بحر المصائب مسطور است كه : موافق روايتي كه بيست وپنج تن از مردم عامه نقل كردهاند كه :
« چون جناب سكينه به آن مكان رسيد وعمهء خويش را تكيهگاه آن بدن مطهر ديد ، آغاز ناله كرد . آن پيكر همايون برخاست وأو را به سينه گرفت وبا وى دست در آغوش بر پشت افتاد . »
وهم در بحار الأنوار به همين تقريب روايتي مسطور است وهم در آن كتاب در مقام ديگر . در ضمن روايتي مسطور است كه چون أهل بيت به كنار قتلگاه بيامدند وجناب صديقه صغرى نزديك آن گودال بايستاد ، از حلقوم مبارك صدا برخاست : « يا أختاه إليّ إليّ ! » ونيز از اين نوع خبر در مواضع ديگر هم مسطور است .
( 1 ) . صرخه وشهقه ، يعنى : فريادى كه از دل برخيزد . وثكلى ، يعنى : زن فرزند مرده .
( 2 ) . اين همان حسين است كه تو گلويش را بوسه مىزدى . اكنون با شمشير برّان گلويش بريده است . بعد از فراق وجدايى تو ، يا رسول اللّه كار به اين جا كشيد كه جسدش را روى ريگهاى داغ بيابان برهنه وعريان افكندهاند .
( 3 ) . حوافر ( جمع حافر ) : سم .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 2 / 537 ، 540 - 543
( 1 ) - راوي گويد : زنان را از خيمهها بيرون كردند وآنها را آتش زدند . زنان حرم سر وپا برهنه وغارتزده مانند أسيران پريشان وسرگردان بودند وگفتند : « به خدا ما را به قتلگاه حسين عليه السّلام ببريد . » -