هامش
- « يا أمّاه ! هذا حسينك غريق بالدّماء وعطشان في أرض المحنة والابتلاء » .أفاطم لو خلت الحسين مجدّلا * وشمر بنعليه على صدره يرقا
وقد جرّد الملعون شلّت يمينه * ويسراه سيفا لا معا يشبه البرقاإلى آخرها .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 249
وديگر ، [ از معجزات ] شناختن آن مخدرهء معظمه است . جسد مبارك برادرش را با اينكه سر بر پيكر نداشت ، چنانكه در بحر المصائب مسطور است كه حضرت سكينه خاتون در جستوجوى جسد پدر به هر طرف نظر داشت ، ناگاه نگران شد كه جناب زينب سلام اللّه عليهما خود را روى جسدي بىسر انداخت وندبه آغاز وعرض كرد : « يا عمتي ! اين كيست ؟ »
فرمود : « نعش پدرت ، حسين است . »
وديگر در بحر المصائب از كتاب روضة الشهدا مسطور است : چون جناب زينب برادرش را به آن حالت در خاك وخون غلطان وبا بدن عريان نگران گشت وبديد كه آن مردم ملعون بر كردار خويش فرحان وشادان هستند ، صرخه وشهقه برآورد وچون زن ثكلى ( 1 ) بگريست وعرض كرد : « وا جدّاه ! » آنگاه روى خود را بر آن سينهء مجروح گذاشت وآنچه ببايد ، بگفت .
پس از آن ، روى به مدينه وخطاب به حضرت ختمى مآب كرد وگفت : « يا رسول اللّه ! هذا حسين الّذي قبّلته وألصقت صدرك على صدره وتلثم نحره فقد صرع في الصّحراء مجروح الأعضاء ونحره منحور وصدره مكسور ورأسه مقطوع من القفا ورفع على القنا وجسمه تحت سنابك خيول أهل البغا وأولاد الطلقا .
يا جدّاه ! نحن أهل بيتك بالذّلّ والهوان في دار غربة وفي أسر كفرة وفجرة » .
چون اين كلمات به پايان برد ، دوست ودشمن را نالان وگريان ساخت وبه پارهاى روايات ، شعري چند قرائت فرمود : از آن جمله است :أخي من ذا يغسّل منك جسما * وطئته خيل أولاد الزناءوبه روايت ديگر ، زينب كبرى در ميان كشتگان تفحص كرد تا جسد برادرش حسين عليه السّلام را به علامات غريبه وجراحات عديده بىسر وعريان دريافت . پس فرياد : « وا أخاه ! وا سيّداه ! » بركشيد وعرض كرد : يا رسول اللّه !هذا الّذي قد كنت تلثم نحره * أمسى نحيرا من حدود ظبائها
من بعد هجرك يا رسول اللّه قد * ألقى طريحا في ثرى رمضائها ( 2 )وبر اينگونه ناله وگريه برآورد وگاهى به مادرش خطاب كرد وكلمات جانسوز بر زبان آورد ؛ چنانكه روايت كردهاند از ناله وگريهء آن حضرت دواب را از چشمها آب بر حوافر ( 3 ) بريخت ودوست ودشمن وبيگانه وآشنا بگريست وهمى گفت : « اى برادر ! از آغاز عمر تاكنون در هموم وغموم تو شركت داشتم . اما بعد از تو ، مصائبى مرا دريافت كه ظاهرا تو را در نسپرد . اگرچه در باطن مىدانى ومىبينى . »
وبه روايت مفتاح البكا چون ابن سعد ( عليه اللعنة ) أهل بيت عليهم السّلام را به قتلگاه درآورد ، جناب زينب سلام اللّه عليها به أطراف وجوانب نگاه مىكرد . پس جسدي ممتدّا بطوله نگريست كه از تمام اعضايش خون -