تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 733

مساهمون:

ص٧٣٣
هامش
- در سيلان بود . قلبش به آن جسد مايل شد وبا شرم وآزرم به سويش راه گرفت وقالت : « يا هذا من أنت ؟ أأنت أخي ؟ » عرض كرد : « آيا تو برادر منى ؟ » جوابي نشنيد . ديگرباره عرض كرد : « آيا تو فروغ ديدهء منى ورجاى مايى ؟ آيا تو ملاذ ما وحامى مايى ؟ » هم‌چنان پاسخ نشنيد . آن‌گاه عرض كرد : « يا هذا ! به حقّ جدّ ما ، رسول خداى با ما سخن گوى وبه حقّ پدر ما على مرتضى ، اگر شقيق روح من هستى ، با من تكلم فرماى . » معلوم باد در اين كلام اين مخدرهء عالمه عليها السّلام : « اگر شقيق روح منى . . . » چون تأمل شود ، لطافت وكنايتى بزرگ مفهوم شود ، ومعلوم مىشود كه ارتباط اين مخدره با برادر بزرگوارش ارتباط روحاني است ونيز اين كلام فصاحت نظام مؤيد پاره‌اى أقوال آن مردم است كه گويند : « در عالم أزل روح را دو بهره كردند وهر قسمتى را در كالبدى جاى دادند ، واز اين است كه پاره‌اى كسان را با ديگرى بدون سابقه وجهتي معين مهر وعطوفتى مبين است ، وهيچ ندانند كه علت چيست ؛ اما اين حالت به سبب همان ارتباط روحاني است . » بالجملة ، عرض كرد : « به حقّ مادر ما ، فاطمهء زهرا . اگر برادر منى ، با من سخن كن . » هم‌چنان جواب نيافت . آن‌گاه عرض كرد : « يا هذا سلام على جسمك المجروح وبدنك المطروح . » اين وقت حسين عليه السّلام به تكلم آمد وفرمود : « يا أختاه ! هذا يوم التنائي والفراق وبهذا اليوم وعدني جدّي » . چون اين حال نمايان شد ، آن مخدره عرض كرد : « برادر من ! اگر برادر منى ، برخيز وبنشين . » پس آن بدن شريف بدون سر بايستاد وبنشست . حضرت زينب نيز جلوس كرد وسينه بر سينه وروى بر نحر لطيفش بگذاشت وچون زن بچه‌مرده ناله برآورد . امام عليه السّلام به آن مخدره التفات كرد وفرمود : « اى خواهرك من ! به اين كلمات خود آتش به دل من افروختى . تو را به خداى سوگند مىدهم كه خاموش باشى . » عرض كرد : « اى حسين ! اى پسر مادر من ! تو را به اين حال بنگرم ، چگونه قلبم آرام جويد ؟ كاش جاى در تراب داشتم كه تو را در اين شعاب مجدّلا نمىنگريستم . » راوي گويد : « سوگند به خداى ، تمامت حاضران حتى چارپايان بگريستند . » آن‌گاه فرمود : « اى خواهر من ! مرا بگذار تا بخوابم . آن‌گاه جسد مباركش را بر زمين بگذاشت وحضرت زينب از پس آن كار به آوازى حزين ناله بركشيد : يا عترة الرّسول ويا بنات البتول ! هذا أخي الحسين ! » آن‌گاه جدّ بزرگوارش را ندا كرد : « يا جدّاه ! هذا حسينك منبوذ بالعراء ، مرمّل بالدّماء ، مقطّع الأعضاء ، ومقطوع الرّأس من القفاء ، مسلوب العمامة والرّداء ، تسفي عليه ريح الصبا ، شيبته تقطر بالدّماء ، يا جدّاه ! هذا حسينك الّذي كنت تقبّل فاه ، قد طرح في الفلاة بغير غسل وأكفان ، فإليك واللّه المشتكى ، وإلى عليّ المرتضى ، وإلى حمزة سيّد الشّهداء » . -