فيرتجى ولا جريح فيداوى « 1 » ، بأبي من نفسي له الفداء ، بأبي المهموم حتّى قضى ، بأبي العطشان حتّى مضى ، بأبي من شيبته « 2 » تقطر بالدّماء ، « 3 » بأبي من جدّه محمّد المصطفى « 3 » ، بأبي من جدّه رسول إله السّماء ، بأبي من هو سبط نبيّ الهدى ، « 4 » بأبي [ ابن ] محمّد المصطفى ، بأبي [ ابن ] خديجة الكبرى ، بأبي [ ابن ] عليّ المرتضى عليه السّلام ، بأبي [ ابن ] فاطمة الزّهراء « 5 » سيّدة النّساء « 5 » ، بأبي [ ابن ] من ردّت له « 6 » الشّمس حتّى « 7 » صلّى « 4 » ( 14 * ) .
قال الرّاوي : فأبكت واللّه كلّ عدوّ وصديق . « 8 »
هامش
( 1 ) - [ أضاف في العيون : وعن التّستريّ رحمه اللّه ما معناه ثمّ إنّ الحوراء وضعت فمها على نحر أخيها المنحور وقبّلت موضعا لم يقبّله نبيّ ولا وصيّ ولا أمّها الزّهراء وهي تقول : ] .
( 2 ) - [ الأسرار : شيبه ] .
( 3 - 3 ) [ لم يرد في البحار والعوالم والأسرار وتظلّم الزّهراء والأعيان وفي الدّمعة : بأبي جسمه طرح بالعراء ] .
( 4 - 4 ) [ لم يرد في العيون ] .
( 5 - 5 ) [ لم يرد في الأعيان ] .
( 6 ) - [ في البحار والدّمعة وتظلّم الزّهراء : عليه ] .
( 7 ) - [ من البحار والعوالم والدّمعة والأسرار ونفس المهموم ولأعيان والمعالي ] .
( 8 ) - راوي گفت : سپس زنان را از خيمه بيرون راندند وآتش به خيمهها زدند . زنان را سر برهنه وجامه به يغما رفته وپابرهنه وشيونكنان بيرون آوردند وآنان را أسير كردند وبا خوارى بردند . گفتند : « شما را به خدا ما را از قتلگاه حسين ببريد . »
وچنين كردند . همينكه چشم بانوان بر پيكرهاى كشتهگان افتاد ، صيحه زدند وصورت خراشيدند .
راوي گفت : به خدا زينب دختر على از يادم نمىرود كه با صداى غمناك ودل پردرد بر حسين مىناليد وصدا مىزد : « اى محمّدى كه فرشتگان آسمان بر تو درود فرستاد ! اين حسين است كه به خون آغشته واعضايش از هم جدا شده است واين دختران تو است كه اسيرند . شكايتم را به پيشگاه خداوند مىبرم وبه محمّد مصطفى وعلى مرتضى وفاطمهء زهرا وحمزهء سيّد الشهدا شكايت همى كنم . اى محمّد صلى اللّه عليه وآله وسلم ! اين حسين است كه به روى خاك افتاده وباد صبا خاك بيابان را بر بدنش مىپاشد . به دست زنازادگان كشته شده است . آه چه غصهاى ! وچه مصيبتى ! امروز مرگ جدم رسول خدا را احساس مىكنم . اى ياران محمّد ! اينان خاندان مصطفىاند كه اسيرشان نمودهاند ومىبرند . »
ودر روايتي است كه گفت : « اى محمّد ! دخترانت أسير شدند وفرزندانت كشته شدند . باد صبا خاك بر پيكرشان مىپاشد واين حسين است كه سرش از پشت گردن بريده شده وعمامهاش به تاراج رفته است .
پدرم به فداى آنكه خيمهگاهش در روز دوشنبه تاراج شد . پدرم به قربان آنكه طنابهاى خيمهاش بريده شد وخيمه وخرگاهش فرو نشست . پدرم به فداى آن كه نه به سفري رفت كه اميد بازگشت در آن باشد و -