تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
وفي طراز الذهب : إنّها سلام اللّه عليها وعلى أبيها وجدّها وأمّها وإخوانها لمّا وقفت على جسد أخيها الحسين قالت : اللّهمّ تقبّل منّا هذا قليل القربان ، فقاربت أمّها في الكرامات والصّبر في النّائبات بحيث خرقت العادات ولحقت بالمعجزات . « 1 » القائني ، الكبريت الأحمر ، / 376
هامش
- در روايت طبري عمر بن سعد به حسين نزديك شد . زينب گفت : « اى عمر بن سعد ! أبو عبد اللّه را مىكشند وتو مىنگرى ؟ ! » گويد : ديدم اشك‌هايش به گونه وريشش روان است وروى از زينب گرداند . سيد ( ره ) گويد : چون حسين از زخم فراوان مانده شد ومانند قنفذى گرديد ، صالح بن وهب يزنى نيزه‌اى به پهلوى أو فرو كرد وأو را از أسب روى گونهء راست به زمين انداخت ومىفرمود : « بسم اللّه وباللّه وعلى ملّة رسول اللّه » . سپس آن حضرت از جا برخاست . راوي گويد : زينب از در خيمه بيرون شد وفرياد مىكشيد : « واي برادرم واى آقايم واى خاندانم ! كاش آسمان بر زمين مىافتاد وكاش كوه‌ها بر دشت‌ها مىپاشيد . » گويد : شمر به ياران خود فرياد زد : « براي اين مرد چه انتظارى مىبريد ؟ » واز هر سو بر أو حمله بردند . حميد بن مسلم گويد : « حسين عليه السّلام جبّهء خزى بر تن وعمامه‌اى بر سر وخضاب وسمه بر مو داشت وشنيدم پيش از آن كه كشته شود ، پياده مانند سواري جنگ مىكرد وخود را از تير نگهدارى مىكرد وبه هر جاى أسب سواران رخنه‌اى بود ، تيغ مىزد ومىگفت : « بر من همدستى كنيد . به خدا پس از من ديگرى را كه نزد خدا براي شما سخط بارتر باشد ، نخواهيد كشت . به خدا من اميدوارم خداوند مرا در برابر اين اهانت شماها گرامى دارد واز جايى كه نفهميد ، انتقام مرا از شما بكشد . هلا به خدا اگر مرا بكشيد ، خدا شما را به جان هم اندازد وخونتان را بريزد واز شما دست نكشد تا عذاب اليم شما را دو چندان كند . » گويد : زمان درازى از روز زنده بماند واگر لشكر مىخواستند أو را مىكشتند ؛ ولى از هم ملاحظه مىكردند وهر دسته مىخواست ديگرى خون أو را به گردن گيرد . شمر ميان مردم فرياد كرد : « ديگر چه انتظارى داريد ؟ اين مرد را بكشيد . مادرتان به عزايتان نشيند . » واز هر سو بر أو حمله كردند . شيخ مفيد رحمه اللّه گويد : زرعة بن شريك دست چپش را قطع كرد وضربتي به شانه‌اش زد كه به رو افتاد . » در روايت طبري : سپس برگشتند وأو سنگين حال بود وزانو به زانو مىرفت . در اين حال سنان بن انس بن عمرو نخعى نيزه‌اى بر أو زد وأو را به زمين انداخت . مفيد وطبرسى گفته‌اند : خولى بن يزيد اصبحى پيش جست واز أسب به زير آمد تا سرش را ببرد . لرزه‌اش گرفت . شمر گفت : « خدا بازويت را بگسلاند ، چرا مىلرزى ؟ ! » واز أسب پياده شد وسرش را بريد . كمره‌اى ، ترجمهء نفس المهموم ، / 167 - 168 ( 1 ) - واين حديث كه چون بر پيكر برادرش ايستاد وگفت : « أللّهمّ تقبّل منّا هذا القربان ( 1 ) ؛ بار خدايا !
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 694 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية