هامش
- أمير المؤمنين عليهم السّلام در وقت شهادت آن حضرت ، كسى ديگر به قتلگاه نيامد ؛ لكن بعضي فقرات زيارة قائميه سلام اللّه عليه صريح است در آن كه تمامت زنان از خيمهها بيرون شدند ونزديك به قتلگاه رسيدند وكيفيت شهادت را مشاهده كردند .
وبه روايت اعثم كوفي چون أهل بيت امام حسين صلوات اللّه عليه صداى أسب آن حضرت را بشنيدند ، گمان همى بردند كه آن حضرت از ميدان كارزار مراجعت فرموده است . أطفال وخواهران آن حضرت از خيمهها بيرون دويدند وبديدند كه آن أسب بىسوار وغرقه به خون باز آمده است . بدانستند كه حال چيست . آواز نوحه وفرياد برآوردند .
زينب سلام اللّه عليها نوحه مىكرد وطپانچه بر روى مىزد وهمى گفت : « وا محمّداه ! صلّى عليك مليك السّماء ! همانا خبر ندارى كه با حسين تو چه رفت وبر چه صفت أو را بكشتند وجسد مطهرش را در بيابان بيفكندند ؛ وا محمّداه ! أهل بيت تو أسير شدهاند وفرزندان تو در صحرا بىفريادرس ماندهاند ودشمن ودوست بر ايشان مىگريند . »
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 234 ، 239 ، 248 - 249
واز مناقب جليله ومفاخر جميله اين مخدره آن كثرت مهر ومحبت وأرادت وصفوت عقيدت وأطاعت در خدمت حضرت سيّد الشهدا سلام اللّه عليهما است ومىتوان بالصراحة گفت : « از ابتداى خلقت تاكنون ، بلكه تا قيامت در ميان هيچ خواهر وبرادرى اين درجه مهر وعطوفت واتحاد ومعرفت وداد ومحبت نبوده است ومراتب اين محبت از عالم ظاهر تجاوز كرده است . »
چنانكه از اين خبري كه در كتاب تظلم الزهرا از مؤلفات عارف فقيه محدث خبير آقا رضاى قزوينى مسطور است ، بر شمهاى از اين مسأله دلالت كند ، مىفرمايد : چون حسين عليه السّلام از كثرت جراحت از زين بر زمين آمد ودر خون خويش آلوده ونظري به آسمان داشت ومركبش به خيامش روى نهاد وحضرت زينب سلام اللّه عليها صيحه أو را بشنيد ، به استقبالش بيرون تاخت . چه آن مخدره در آن روز ، هر وقت حسين صلوات اللّه عليه از حرب باز شدى ، به ادراك حضور مباركش بشتافتى وخود را بر سينهء همايونش بيفكندى وأو را ببوسيدى . آن حضرت نيز سر خواهرش را ببوسيدى .
در اين كرت چون مركب را بىراكب بديد وعنانش را بر روى زمين كشانكشان نگريست ، بيهوش بيفتاد وچون به خويشتن پيوست ، به طرف معركه بشتافت وبه راست وچپ نگران شد ؛ چنان كه دامان مباركش بر زمين كشيد واز عظمت آن دهشت بر روى همى افتاد .
چون برادرش حسين عليه السّلام را به آن حال بر زمين افتاده ديد كه همى خويشتن را از طرف راست به چپ مىافكند وخون از جراحات بدن همايونش سيلان داشت وسيصد وهشتاد زخم شمشير ونيزه بر آن اندام مبارك فرود آمده بود ، پس خود را بر جسد شريفش بيفكند وزبان حالش همى فرمود : « أنت الحسين ، أنت أخي ، أنت ابن أمّي ، أنت مهجة فؤادي ، أنت حمانا ، أنت رجانا ، أنت ابن محمّد المصطفى وأنت ابن عليّ المرتضى ، أنت ابن فاطمة الزّهراء » .
وهيچ جوابي از آن حضرت نشنيد . چه امام عليه السّلام نيز از شدت زحمت وصدمت جراحت وكثرت عطش بىتاب وتوش مانده بود ، وچون آن مخدره الحاح بسيار وگريه وناله فراوان نمود ، امام عليه السّلام با يك -