تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
هامش
- من ! تو نابود كن ايشان را وبكش ايشان را وپراكنده كن ايشان را وباقي مگذار روى ارض يك تن از ايشان را وميامرز هرگز يك تن از ايشان را . » پس دامن زره را به يك سوى كرد وجامهء خويش را بركشيد تا خون چشم وچهره را بسترد ( 9 ) . ناگاه خدنگى كه پيكانش مسموم وسه شعبه بود ، بر سينهء آن حضرت آمد وبه روايتي بر قلب مباركش رسيد واز آن سوى سر به در كرد . آن تير از آن خولى بن الأصبحي بود وبه روايتي أبو قدامة العامري به سوى آن حضرت گشاد داد . فقال الحسين : بسم اللّه وباللّه وعلى ملّة رسول اللّه . آن‌گاه سر به سوى آسمان برداشت وگفت : إلهي ! تعلم أنّهم يقتلون رجلا ليس على وجه الأرض ابن نبيّ غيره . يعنى : « پروردگار من ! تو مىدانى كه اين جماعت مردى را مىكشند كه در روى زمين جز أو پسر پيغمبرى نيست . » پس دست فرابرد وآن تير را از قفا بيرون كشيد . پس دست به زير جراحت مىداشت وچون از خون سرشار مىشد ، به سوى آسمان مىافشاند وقطره‌اى بازگشت نمىكرد وديگرباره دست را از خون ممتلى ( 10 ) مىساخت وسر وروى ولحيهء ( 11 ) مبارك را خون‌آلود مىكرد . وقال : هكذا أكون حتّى ألقى جدّي رسول اللّه وأنا مخضوب بدمي ، وأقول : يا رسول اللّه ! قتلني فلان وفلان . فرمود : « همچنان‌كه سر وروى خويش را با خون خود آهار ( 12 ) كرده‌ام وخضاب نموده‌ام ، جد خود رسول خداى را ديدار خواهم كرد وكشندگان خود را يك‌يك باز خواهم نمود . » اين وقت ضعف بر آن حضرت استيلا يافت ونيروى تكتاز در ميدان ونبرد با مردان ، سستى گرفت ؛ لا جرم به يك سوى شد وبايستاد تا لختى نيروى جهاد به دست كند . در اين وقت صالح بن وهب بن المزنى وقت را مغتنم شمرد ومغافصة از كنار آن حضرت درآمد وبا قوت تمام پهلوى مباركش را با نيزه زد ؛ چنان كه از أسب درافتاد وروى مباركش از طرف راست بر زمين آمد . پس برخاست . سخن حضرت زينب به عمر سعد : زينب كه نگران حربگاه بود ، چون اين بديد ، از خيمه بيرون دويد وفرياد برداشت : وا أخاه ! وا سيّداه ! وأهل بيتاه ! ليت السماء أطبقت على الأرض . وليت الجبال تدكدكت على السّهل . فرمود : « كاش آسمان‌ها خراب شود ودرافتد بر زمين . كاش كوهسار پاره‌پاره شود وپراكنده شود روى بيابان‌ها . » آن‌گاه روى با ابن سعد كرد : فقالت : يا عمر بن سعد ! يقتل أبو عبد اللّه وأنت تنظر إليه ؟ ! فرمود : « اى پسر سعد ! أبو عبد اللّه را مىكشند وتو شادخواره ( 13 ) بر أو نظاره مىكنى ؟ » ابن سعد آب در چشم بگردانيد وأو را پاسخ نگفت ودرگذشت . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 688 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية