تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
هامش
- ( 1 ) . كفته ( بر وزن تفته ) : تركيده وشكافته . كشفته : پريشان . ( 2 ) . مرگ آغال : مرگ‌خوار . ( 3 ) . جراد منتشر : ملخ پراكنده . ( 4 ) . اسعاف : حاجت برآوردن . ( 5 ) . اند : از سه تا نه . ( 6 ) . قنفذ : خارپشت . ( 7 ) . جبين : پيشانى . ( 8 ) . عصاة ( جمع عاصى ) : گنهكاران . ( 9 ) . سترده : زدوده ، از بين رفته . ( 10 ) . ممتلى : پر ، لبالب . ( 11 ) . لحيه : ريش . ( 12 ) . آهار : آشى كه بر كاغذ وجامه مالند تا سبب تقويت آن گردد . ( 13 ) . شادخواره : خوشحال ، شادان . سپهر ، ناسخ التواريخ سيّد الشهدا عليه السّلام ، 2 / 381 - 385 بالجملة ، چون آن حضرت به ميدان برفت وچندى جهاد فرمود ، أهل بيت را وداع كرد وفرمود : « يا زينب ! يا امّ كلثوم ! يا سكينه ! » واز آن پس ، ديگرباره جهاد ورزيد واز كثرت زخم آثار ضعف در بدن مباركش نمودار شد واز أسب بگشت . زينب كه نگران حربگاه بود ، چون اين بديد ، از خيمه بيرون دويد وفرياد برداشت : وا أخاه ! وا سيّداه ! وا أهل بيتاه ! ليت السّماء أطبقت على الأرض وليت الجبال تدكدكت على السّهل . « كاش آسمان‌ها خراب شود وروى زمين درافتد . كاش كوهسار پاره‌پاره شود وروى بيابان‌ها افتد . » آن‌گاه روى به ابن سعد كرد وفرمود : « يا عمر بن سعد ! أيقتل أبو عبد اللّه وأنت تنظر إليه ؟ اى پسر سعد ! أبو عبد اللّه را مىكشند وتو به نظارهء أو باشى ؟ » ابن سعد آب در چشم بگردانيد وپاسخ نداد . به روايت ابن أثير ، آن ملعون چندان بگريست كه آب چشمش بر موى نحسش روان شد ، وبه روايت مفيد : آن شقىّ جواب نداد ، وديگرباره حضرت زينب فرياد بركشيد : « آيا در ميان شما ، مسلمى نيست ؟ » همگى لآل شدند واز هيچ يك جوابي نرسيد . در بحر المصائب مسطور است كه چون حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام شهيد شد ، جناب زينب خاتون بر بالين حضرت سجاد آمد وعرض كرد : « يا علي ! نمىدانم چه حادثه وسانحه‌اى روى داده كه از زمين وآسمان صداى وا حسيناه ونالهء وا غريباه بلند است . » وهم به روايت آن كتاب چون بانگ جبرئيل به شهادت آن حضرت برخاست . جناب زينب سلام اللّه عليها از خيمه بيرون دويد . چون آثار ظلمت وگرد وغبار را ديد ، نگران شد وبرادرش را نديد . در خدمت سيّد سجاد شد وعرض كرد : « اى برادرزاده ! ببين چه واقع شده است وخبر چيست ؟ » -