هامش
- غرض ما افنا واعدام وى بيش نيست وگمان من أو كفوى كريم است . »
آن قوم نابكار روى به آن قدوه اخيار آورده ، على التواتر حملههاى عظيم مىكردند وآن حضرت در دفع آن حملات مىكوشيد وچون عطش بر وى غالب شده بود ، هر لحظه به جانب فرات مىتاخت وآن مخاذيل ميان أو وفرات حايل شده نمىگذاشتند كه به كنار آب رسد . در اين اثنا ، ملعونى از رحمت حق بىنصيب واز عالم آخرت بىوقوف ، رأس رئيس أهل ضلال مكنى به أبو الحتوف تيرى بر پيشانى امام حسين زد وأو تير را كشيد وخون بر روى وموى آن جناب فرو دويد وامام حسين روى به جانب آسمان كرد وگفت : « قد ترى ما أنا فيه من عبادك هؤلاء العصاة العتات ، اللّهمّ فأحصهم عددا ، واقتلهم مددا ، ولا تذر على وجه الأرض منهم أحدا ، ولا تغفر لهم أبدا » .
بعد از آن ، مانند شير خشمناك بر آن قوم بىباك حمله كرد وجمعى را بينداخت ومخالفان دست به تير وكمان بردند وأو تيرها رها كرد وگفت : « يا أمّة السّوء بشما ما أخلفتم محمّد صلى اللّه عليه وآله وسلم في عترته » .
آنگاه فرمود : « به وحدانيت خدا كه در اين خوارى از وى جل جلاله اميد عزت وكرامت مىدارم ويقين مىدانم كه شما را خوار گرداند وانتقام من از شما بكشد به نوعي كه شما در حساب نداشته باشيد . »
حصين بن نمير آواز برآورد كه : « اى پسر فاطمه ! به چه كيفيت خداى تعالى انتقام تو از ما بكشد ؟ »
فرمود : « در ميان شما عداوت افكند تا خونهاى خود بريزيد . بعد از آن عذاب خويش بر شما گمارد . »
چون هفتاد ودو زخم بر أمير المؤمنين حسين رضى اللّه عنه زدند ، ضعف به أو راه يافت واز جنگ دست باز داشت ودر آن حين سنگى بر پيشانى نوراني وى آمد وبشكست وأو مىخواست كه خون را پاك سازد ، ناگاه تيرى روى أو زدند وآن جناب تير را بيرون كشيد واز موضع جراحت مانند آبى كه از ناودان روان شود ، خون در سيلان آمد . آن سرور دست مبارك بر زخم نهاد تا پر خون شد . آنگاه بر سر وروى خود ماليد وفرمود : « به اين هيأت با جدّ خود محمّد صلى اللّه عليه وآله وسلم ملاقاة خواهم كرد ؛ در حالتي كه مخضوب به دم باشم ، خواهم گفت كه فلان وفلان مرا كشتند . »
ودر آن حين كه ضعف بر آن جناب راه يافته بود ، يكيك ودودو پيش أو مىآمدند وبازمىگشتند .
چه كراهت مىداشتند كه فرداى قيامت به خون أو ايشان را مؤاخذه كنند . تا شخصي از بنى كنده موسوم به مالك بن بشير آمد وشمشيرى بر سر مباركش زد كه آن جناب فرمود : « لا أكلت بها ولا شربت » .
نقل است كه آن كندى بعد از آن در غايت فقر وفلاكت روزگار گذراند تا به سوء حالات از عالم بيرون رفت . وچون شمر لعين ديد كه لشگريان در قتل امام حسين تعلل وتوقف مىنمايند ، بانگ بر ايشان زد كه :
اين تأخير وتشويش چيست ؟ وآن ملاعين روى به كشتن فرزند رسول صلى اللّه عليه وآله وسلم آورده وزرعة بن شريك التميمي شمشيرى بر دست چپ آن جناب زد وكتف أو را جدا ساخت وسنان بن انس النخعي تيرى بر سينهء فرخندهاش زد وصالح بن وهب نيزه بر تهىگاه وى رساند . امام حسين رضى اللّه عنه از پشت زين روى زمين افتاد .
عمر بن سعد نزديك آن سرور آمد . زينب بنت أمير المؤمنين على رضى اللّه عنه از خيمه بيرون آمد وفرياد بركشيد كه : « اى عمر ! شرم نمىدارى كه در كشته شدن أبى عبد اللّه در وى مىنگرى ؟ »
عمر سعد چشمها پر آب كرد ومتوجه جانب ديگر شد وبه ترغيب شمر بن ذي الجوشن ، زرعة بن -