تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
زوج عبد اللّه بن جعفر أمّ بنيه - رفعت سجف خبائها يوم كربلاء يوم قتل الحسين وقالت هذه الأبيات ، فاللّه أعلم . ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 197 - 198 ثمّ حملت الرّجّالة على الحسين من كلّ جانب وهو يجول فيهم يمينا وشمالا فيتطايرون منه تطاير المعزى عن السّبع . وخرجت أخته زينب بنت فاطمة بنت [ النّبيّ ] إليه [ وهي تقول : ] ليت السّماء / 137 / أ / وقعت على الأرض . وجاء عمر بن سعد ، فقالت : يا عمر ، أرضيت أن يقتل أبو عبد اللّه وأنت تنظر إليه ؟ ! فجعلت الدّموع تسيل على لحيته وصرف وجهه عنها . « 1 » الباعوني ، جواهر المطالب ، 2 / 289
هامش
( 1 ) - ودر آن حين كه ضعف به آن امام كرامت قرين راه يافته بود ، يك‌يك ودودو از جيش عدو پيش آمده از مهابت آن حضرت باز مىگشتند وبعضي مكروه مىداشتند كه روز قيامت به خون آن مهر سپهر امامت مواخذ گردند . بالآخرة بنابر مبالغهء شمر ( لعنة اللّه عليه ) جمعى از ملاعين رو به قتل قرة العين سيّد الثقلين آوردند وزرعة بن شريك شمشير به دست چپ آن حضرت رسانيد وكتف مباركش را جدا ساخت وسنان بن انس تيرى بر سينهء فرخنده‌اش زد وصالح نامى طالح فرجام نيزه‌اى به تهىگاه حضرت امامت پناه رسانيد وآن حضرت بر زبر خاك افتاد وعمر سعد ( لعنه اللّه ) در اين محل پيش آمد . زينب بنت علي بن أبي طالب عليهما السّلام گفت : « اى عمر ! شرم نمىدارى كه در اين زمان چشم به روى أبو عبد اللّه مىگشايى ؟ » عمر خجل شد وآب از ديدهء شومش روان شد وبه طرف ديگر رفت . خواند أمير ، حبيب السّير ، 2 / 56 در تاريخ أبو المؤيد خوارزمي مذكور است كه : چون أمير المؤمنين حسين تنها ماند ، مانند كسى كه دل از حيات برگرفته باشد واز زندگى نوميد گشته ، بر مخالفان حمله آورده ومبارز خواست . چند كس از أعيان ، ابطال ومشاهير رجال واحدا بعد واحد پيش آمدند ووى همه را بينداخت وجمعى انبوه را به زخم شمشير ونيزه به دوزخ فرستاد ، عاقبت شمر بن ذي الجوشن با طايفهء كثير روى به آن جناب نهاد وبعد از كوشش بىنهايت ، ميان أو وخيمه‌هاى وى حايل شدند وبعضي از آن جماعت خواستند كه به خيام درآيند وغارت كنند وامام حسين مشاهد آن صورت گشته ، آواز برآورد كه : « اى آل أبي سفيان ! اگرچه شما را دين نيست ، از عار نمىانديشيد كه تعرض حرم من مىكنيد ؟ » شمر پرسيد : « اى حسين ! مقصود تو چيست ؟ » فرمود : « اگر غرض شما قتل من است ، اينك من اين جا ايستاده‌ام وبا شما جنگ مىكنم . توقع آن‌كه نگذارى كه كسى قصد حرم من كند تا زنده باشم . » شمر گفت : « اى پسر فاطمه ! اين التماس تو به أجابت مقرون است . » وآن جماعت كه توجه به جانب خيام كرده بودند ، بازگردانيد وگفت : « روى به امام حسين آريد كه -