هامش
- وداع بازپسين با حضرت زينب آن حضرت عليه السّلام چون مشغول جهاد في سبيل اللّه شد وصفوف را بشكافت وطريقه شريعه را از دشمن بپرداخت وأسب به فرات راند . . . ، حصين بن نمير تيرى به جانب آن حضرت گشاده داد وآن تير بر دهان مباركش آمد وخون بدويد واز آن سوى سواري فرياد برداشت كه : « اى حسين ! تو آب مىنوشى ولشكر به سراپردهء تو در مىرود وهتك حرمت تو مىكند . »
در ناسخ گويد : چون حسين عليه السّلام اين بشنيد ، آب از كف بريخت واز شريعه بيرون آمد وبا تيغ ، سپاه كوفه را پراكنده ساخت وبه سراپرده خويش آمد . مكشوف افتاد كه كس تعرض به سراپرده عصمت نرسانيده وگويندهء اين خبر مكرى كرده [ است ] . پس ديگرباره أهل بيت را وداع فرمود وگفت : « يا زينب ! يا امّ كلثوم ! ويا سكينة ! »
اين وقت أهل بيت همگان با حال آشفته وجگرهاى تفته وخاطرهاى خسته ودلهاى شكسته در نزد آن حضرت فرآهم آمدند . در خاطر هيچ آفريدهاى صورت نبندد كه ايشان به چه حال بودند وهيچ آفريده نتواند كه صورت حال ايشان را تحرير يا تقرير نمايد ؛ بالجملة ايشان را وداع گفت . وداع بازپسين وبه صبر وسكون وصيت فرمود وفرمان داد تا جامهاى كه درخور اسيرى باشد ، درپوشند .
« وقال لهم : استعدّوا للبلاء ، واعلموا أنّ اللّه حافظكم وحاميكم وسينجّيكم من شرّ الأعداء ، ويجعل عاقبة أمركم إلى خير ، ويعذّب أعاديكم بأنواع البلاء ، ويعوّضكم اللّه عن هذه البليّة أنواع النّعم والكرامة ، فلا تشكوا ولا تقولوا بألسنتكم ما ينقص قدركم » .
فرمود : « اعداد نزول بلا كنيد وبدانيد كه خداوند شما را محافظت كند وحمايت فرمايد واز شرّ دشمنان نجات دهد وعاقبت امر شما را به خير گرداند ودشمنان شما را به أنواع عذاب وبلا مبتلا گرداند وشما را به أنواع نعم وكرم پاداش فرمايد . لاجرم زبان به شكوه مگشاييد وسخن از در شكايت مگوييد كه از منزلت ومكانت شما بكاهد . »
اين سخنان فرمود ويكباره ترك جان گفت ودل بر مرگ نهاد وعنان بگردانيد ؛ إلى آخره .
وللّه درّ القائل :لا تلطمي يابنة الزّهراء خدّك من * قتلي وقد غمرت أعضاك أشجان
ولا تشقّي عليّ الجيب صارخة * فالشقّ كشف ونشر الشّعر خذلان
وإن تفرّقت الأيتام فانتدبي * لجمعها فالجزا في الحشر غفران
وإن يشقّ عليها سير قائدها * فاستر فقيه وإن غادرك إحسانمحزون رشتى گويد :يا أخيّة خدّك لا تلطمي * مادرى كن بر بنات فاطمى
خواهرا ناموس حي داورى * بر يتيمانم تو جاى مادرى-