تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
هامش
-زينبا غارت شود چون خيمه‌ها * جمع كن أطفال حيران مرا بعد يغما موسم آتش‌زدن * هين مبادا چاك سازى پيرهن پيكرم بيني چو اندر خاك وخون * پا منه از نقطه طاقت برون خواهرا در ماتمم افغان مكن * موى سر اندر غمم افشان مكن خواهرا چون بر سنان بيني سرم * بردبارى كن به حقّ مادرم رأس من بيني چه در طشت طلا * چوب را دست يزيد بىحيا لعل را آماچگاه خيزران * صبر كن در مجلس نامحرمانچون مالك بن يسر ضربتي بر فرق همايون آن حضرت بزد كه برنس آن حضرت مملو از خون شد ، پس برنس را بينداخت وبه سوى خيمه شتاب گرفت وپارچه‌اى از خواهرش زينب بگرفت وسر خود را با آن ببست وبه جانب ميدان روانه شد . ونيز گويد : چون حضرت سيّد الشهدا أصحاب خود را ندا مىكرد ، عليا مخدره زينب مىگويد : « به خدا قسم كه جز أو خدايى نيست . من نگران أجساد بودم كه چنان مضطرب شدند . گويا آهنگ برخاستن داشتند . » واز كتاب مفتاح البكا نقل كرده است كه : چون حسين با قلبي سوزان آهنگ ميدان كرد ، ندايى خفيف وآوازى ضعيف شنيد . پس روى برتافت . خواهر را بديد كه اشك‌ريزان ونالان نمايان است . امام عليه السّلام از نالهء دختر بو تراب بىتاب شد وبرگرديد وفرمود : « اى يادگار مادرم ، زهرا ! اى پرستار يتيمان بىنوا ! از چه رو از خيام بيرون شدى ؟ چون تو را حال به اين منوال باشد ، اين زنان ودختران را كدام كس پرستارى كند وتسلى دهد ؟ » عرض كرد : « وصيت مادرم به خاطرم آمد . » چون امام اسم مادر بشنيد ، بگريست واز آن وصيت بپرسيد . عرض كرد : « سفارش مادرم اين است كه آن‌جا را كه جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم همى بوسيد ، ببوسم . » پس حضرت پياده شد تا زينب زير گلوى أو را بوسيد وبا برادر معانقه كرد وسخت بگريست . امام همى خواهر را تسلى مىداد . محلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 80 - 81 ، 93 - 99 ، 102 ، 103 - 104