الغلام بيده فأطنّها إلى الجلدة ، فإذا يده معلّقة ، فنادى الغلام : يا أمّتاه ! فأخذه الحسين فضمّه إلى صدره ، وقال : يا ابن أخي ! اصبر على ما نزل بك ، واحتسب في ذلك الخير ، فإنّ اللّه يلحقك بآبائك الصّالحين ؛ برسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وعليّ بن أبي طالب وحمزة وجعفر والحسن بن عليّ ؛ صلّى اللّه عليهم أجمعين . « 1 »
هامش
( 1 ) - أبو مخنف گويد : آنگاه شمر بن ذي الجوشن با گروهى در حدود ده نفر از پيادگان مردم كوفه سوى منزلگاه حسين رفت كه باروبنه وعيال وى در آن بود . حسين سوى آنها رفت كه ميان وى وبنهاش حايل شدند .
گويد : حسين گفت : « واي بر شما ! اگر دين نداريد واز روز معاد نمىترسيد ، در كار دنياتان آزادگان وجوانمردان باشيد . بنه وعيال مرا از أوباش وبىخردانتان محفوظ داريد . »
شمر بن ذي الجوشن گفت : « اى پسر فاطمه ! اين حق تو است تو . »
گويد : شمر با پيادگان كه أبو الجنوب عبد الرحمان وقشعم بن عمرو بن يزيد هردوان جعفى وصالح بن وهب يزنى وسنان بن انس نخعى وخولى بن يزيد اصبحى از آن جمله بودند ، سوى وى آمد وبه ترغيبشان پرداخت . به أبو الجنوب گذشت كه سلاح كامل داشت وبدو گفت : « برو به سراغش . »
گفت : « چرا خودت نمىروى ؟ »
شمر گفت : « با من اين جور حرف مىزنى ؟ »
أو نيز گفت : « تو هم با من اين جور حرف مىزنى ؟ »
گويد : به همديگر ناسزا گفتند وأبو الجنوب كه مردى دلير بود ، به أو گفت : « به خدا مىخواستم نيزه را در چشم تو فروكنم . »
گويد : پس شمر از پيش وى برفت وگفت : « به خدا اگر بتوانم زيانت بزنم ، مىزنم . »
گويد : آنگاه شمر بن ذي الجوشن با پيادگان نزديك حسين آمد وحسين بدانها حمله برد كه عقب نشستند وعاقبت أو را در ميان گرفتند . پسرى از كسان حسين سوى وى مىآمد . خواهرش زينب دختر على أو را بگرفت كه نگاهش بدارد . حسين نيز گفت : « نگاهش بدار ! »
اما پسر نپذيرفت ودوان سوى حسين آمد وپهلوى وى بايستاد .
گويد : بحر بن كعب از بنى تيم اللّه شمشير بر حسين فرود آورد . پسر گفت : « اى پسر زن خبيث ! عموى مرا مىكشى ؟ »
بحر أو را با شمشير بزد . پسر دست را حايل شمشير كرد كه قطع شد وتنها به پوست بند بود .
گويد : پسر بانگ برآورد : « اى مادر من ! »
حسين أو را گرفت وبه سينه چسبانيد وگفت : « برادرزادهام ! بر اين حادثه كه بر تو رخ داد ، صبورى كن وآن را ذخيرهء خير كن كه خدا تو را پيش پدران شايستهات مىبرد . پيش پيمبر خدا صلى اللّه عليه وسلم وعلي بن أبي طالب وحمزه وجعفر وحسن بن علي كه خدا همهشان را صلوات گويد . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3058 - 3059