تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
هامش
- آن حضرت به در خيمه آمد وفرمود : « يا أختاه ! ايتيني بثوب عتيق لا يرغب أحد فيه من القوم‌أجعله تحت ثيابي لئلّا أجرّد منه بعد قتلي ! » ودر مناقب : « فإنّي مقتول مسلوب ، قال فارتفعت أصوات النّساء بالبكاء والنّحيب ثمّ أتى بثوب فخرّقه ومزّقه من أطرافه وجعل تحت ثيابه » . وفي الملهوف قال الحسين : « ابعثوا إليّ ثوبا لا يرغب فيه أحد أجعله تحت ثيابي لئلّا أجرّد ، فأتي بتبّان ، فقال : لا ، ذاك لباس من ضربت عليه الذّلّة فأخذ ثوبا خلقا فخرّقه وجعله تحت ثيابه فلمّا قتل عليه السّلام جرّدوه منه » . يعنى : آن حضرت چون بىحيايى آن قوم را ديد ودانست كه به جز كشته شدن چاره ندارد ، به سوى خيمه آمد وبه خواهرش فرمود ويا از سمت ميدان ندا درداد ولباس خواست . پس جامهء كوچك وتنگى آوردند . حضرت فرمود : « اين را نمىخواهم . اين لباس كسى است كه در ذلّت افتاده است . » پس جامه‌اى از آن واسع‌تر آوردند . آن را پاره‌پاره كرد وبر زير لباس خود پوشيد ؛ چون أو را كشتند ، آن جامهء پاره‌پاره را نيز از بدنش بيرون كردند . هنگامى كه عليا مخدره به قتلگاه آمد وآن پيراهن را نديد ، به جز خدا كسى از حال آن مظلومه خبر ندارد . زبان حال آن مخدره :كه كرده پيرهن كهنه را برون ز تنت * نكرده خوف ز روز جزا جعلت فداك بگو چرا شده خاشاك خاك بستر تو ؟ * كفن تو را است ز باد صبا جعلت فداك تراب ارض فلات است از چه كافورت * جنازه‌ات شده تير جفا جعلت فداك كدام ظالم بىرحم برده انگشتت ؟ * بريده است كه اين دست‌ها ؟ جعلت فداك ز تازيانهء اعدا ببين برادر جان * كبود گشته بدن‌هاى ما جعلت فداك من از كجا ؟ واسيرى ميان نامحرم * شده است كرب‌بلايت وطن جعلت فداكگنجينة الاسرار عمان وزبدة الاسرار صفى :خواهرش بر سينه وبر سر زنان * رفت تا گيرد برادر را عنان سيل اشكش بست بر شه راه را * دود آهش كرد حيران شاه را شه سراپا گرم شوق ومست ناز * گوشهء چشمى بدان سو كرد باز ديد مشكين‌مويى از جنس زنان * بر فلك دستى ودستى بر عنان از قفاي شاه رفتى هر زمان * بانگ مهلا مهلنش بر آسمان كي سوار سرگران كم كن شتاب * جان من لختى سبك‌تر زن ركاب تا ببويم آن شكنج موى تو * تا ببوسم آن رخ دلجوى تو-