هامش
-پس ز جان بر خواهر استقبال كرد * تا رخش بوسد ، الف را دال كرد
شد پياده بر زمين زانو نهاد * بر سر زانو سر بانو نهاد
همچه جان خود در آغوشش كشيد * اين سخن آهسته در گوشش كشيد
كي عنانگير من آيا زينبى * يا كه آه دردمندان را شبى
پيش پاى عشق زنجيرى مكن * راه عشق است اين عنانگيرى مكن
در فراقت از تو جانم عذر خواه * رو كه رفتم حق تو را پشت وپناه
رو يتيمان مرا غمخوار باش * در بلا ودر شدايد يار باش
رو كه هستم من به هر جا همرهت * آگهم از حال قلب آگهت
چون شوى بر ناقهء عريان سوار * دربهدر گردى به هر شهر وديار
نيستم غافل دمى از حال تو * آيم از سر هر كجا همراه تو
رو كه سوى شام خواهى شد روان * با على آن قبلهگاه عارفان
رو به سر كن چادر اى گنج أحد * باش از بهر اسيرى مستعد
پس تو را لازم بود بىمعجرى * تا شود ظاهر كمال حيدرى
اين اسيرى زان شهادت بس سراست * در اسيرى تو حق پيداتر است
من بدون اين اسيرى گر شهيد * مىشدم من باز بود حق ناپديد
پس صبورى در اسيرى پيشه كن * ريشهء بىطاقتى را تيشه كن
كي دهد تخم شهادت خود ثمر * چون شود زينب أسير دربهدروداع حضرت حسين عليه السّلام با زينب عليها السّلام هنگام رفتن به ميدان :
در بحار گويد : « انّ الحسين عليه السّلام لمّا نظر إلى اثنين وسبعين رجلا من أهل بيته صرعى التفت إلى خيامه ونادى : يا زينب ويا أمّ كلثوم ويا سكينة ويا فاطمة ويا رباب ! عليكنّ منّي السّلام » .
آتشكده :ماند تنها چون به ميدان بلا * از پس ياران خديو كربلا
سر توحيد خداوند ودود * شد مجرد از إضافات وحدود
سوى خرگاه امامت تافت رو * روز روشن خور به مغرب شد فرو
خواهران چون عقد دربستند صف * گرد آن شه گوهر درج شرف
دختران چون اختران روشنش * انجمن گشتند در پيرامنش
توصيت را آن شهنشاه حجاز * حقهء لب بر تكلم كرد باز
چون شوم من كشته در دست عدو * سينه نشكافيد ومخراشيد رو-