هامش
- چون حضرت زينب آن كلمات بگذاشت ، امام عليه السّلام به أو راه سپرد ونگريست وفرمود : « يا أخيّة ، لا يذهبنّ حلمك الشّيطان » ؛ وبه قولي فرمود : « يا أختاه ، لا يذهبنّ بحلمك الشّيطان » . اى خواهر ! بنگر تا شيطان حلم تو را نربايد ؛ « قالت : بأبي أنت وأمّي استقتلت ، نفسي لنفسك الفداء » ؛ عرض كردم : « فداى تو باد پدر ومادرم . آيا خود را در شمار كشتگان مىپندارى ؛ جان من فداى جان تو باد ! »
اين وقت آن حضرت را اندوه باز آمد ، وهر دو چشم مباركش را أشك درربود ، وفرمود : « لو ترك القطا لنام » ( 3 ) ؛ اگر مرغ قطا را به حال خويش آسوده بگذارند ، آسوده بخسبد . »
حضرت زينب خاتون چون اين سخن بشنيد ، بر چهرهء مبارك لطمه بزد وگفت : « وا ويلتاه أفتغتصبك نفسك اغتصابا فذلك أقرح لقلبي وأشدّ على نفسي » ؛ وبه روايتي فرمود : « أفتغتصب نفسك اغتصابا » .
عرض كرد : « واي بر اين روز غمفزاى وروز محنت آثار ! آيا جان مقدس وروان مطهّر تو به ظلم وستم مغصوب مىشود ؟ همانا اين حالت پريش بيشتر قلب مرا ريش مىكند ، وبر جان من سختتر وشديدتر مىشود . » آنگاه از كمال افسوس واندوه ، ديگرباره لطمه بر صورت بزد وگريبان چاك كرد وبيهوش بيفتاد .
امام حسين عليه السّلام بر أو برخاست وبر چهرهء مباركش آب بيفشاند ، وگفت : « يا أختاه ، اتّقي اللّه وتعزّي بعزاء اللّه ، واعلمي أنّ أهل الأرض يموتون وأهل السّماء لا يبقون ، وأنّ كلّ شيء هالك إلّا وجهه » ، وبه روايتي :
« إلّا وجه اللّه ، أبي خير منّي ، وأمّي خير منّي ، وأخي خير منّي ، ولي ولهم ولكلّ مسلم برسول اللّه أسوة » ، فعزّاها بهذا ونحوه وقال لها : « يا أختاه ، إنّي أقسمت عليك فأبرّي قسمي لا تشقّي عليّ جيبا ولا تخمشي عليّ وجها ولا تدعي عليّ بالويل والثّبور إن هلكت - وبه قولي - إذا أنا هلكت » .
فرمود : « اى خواهر ! از ناشكيبايى از خدا بپرهيز ، ودر ورود بليات ووفود مصيبات به كلمه « إنّا للّه وإنّا إليه راجعون » كه وظيفهء صابران واندوهمندان وتسلى يزدان است ، تسلى گير . ونيك دانسته باش كه مردم زمين دستخوش مرگ تن شوند وأهل آسمان را نشان وآثار نماند ، جز ذات پروردگار ذو الجلال تمامت اشيا پاىكوب زوال وفنا آيند . همانا پدرم از من بهتر بود ومادرم وبرادرم از من بهتر بودند ومرا وايشان را وهر مسلمانى را به رسول خدا تأسّى وپيروى بايد بود . »
وبه روايتي فرمود : « وإنّ كلّ شيء هالك إلّا وجه اللّه تعالى ، الّذي خلق الخلق بقدرته ، ويبعث الخلق ويعودون وهو فرد وحده » ؛ وبه قولي فرمود : « كلّ شيء هالك إلّا وجهه له الحكم وإليه ترجعون فأين أبي وجدّي اللّذان هما خير منّي ولي بهما ولكلّ مسلم أسوة حسنة » .
واز اين كلام معلوم فرمود : « آن كه خالق خلق است ، ناچار واجب الوجود است وأو زندهء پاينده وتمامت آفرينش را نماينده ، واين آفريدگان پس از مردن ديگرباره به پيشگاه عدل وحسابش شتابندهاند .
حكومت از أو ورجعت به أو است . »
ونيز در اين كلام كه نسبت مرگ را به أهل زمين مىدهد ، وأهل آسمان را به عدم بقا منسوب مىدارد ، لطيفه شريفهاى است كه معنى مرگ وبقا در اين كتاب مذكور است . چون بنگرند ، بدانند كه مرگ مخصوص به عالم عنصر وامزجهاى است كه مركب از أخلاط است ، ودر عالم ملكوت اين دو حال نيست . پس ايشان -