تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
هامش
- چون وقت سحر شد ، امام حسين عليه السّلام را خواب ربود وگريان از خواب بيدار شد وفرمود : « در اين ساعت در خواب ديدم كه سگى چند بر من حمله كردند ودر آن ميان سگ ابلقى بود كه زيادة از ديگران بر من حمله مىكرد ، وگمان دارم كه آن كسى كه متوجه قتل من شود ، پيس باشد . پس ديدم كه جدّم حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم با فوجى از أرواح مقدّسه به نزد من آمدند وجدّم به من گفت : اى فرزند گرامى ! تويى شهيد آل محمد وأهل آسمان‌ها ومقدسان ملأ اعلا به استقبال تو آمده‌اند ، وانتظار روح مقدس تو مىكشند . تعجيل كن كه امشب نزد ما افطار نمايى ، واينك ملكي از آسمان نازل شده وشيشهء سبزى آورده است كه چون تو شهيد شوى ، خون تو را در آن شيشه كند وبه آسمان برد . مجلسي ، جلاء العيون ، / 652 - 654 اما در كتاب إعلام الورى مسطور است كه علي بن الحسين عليهما السّلام فرمود : در شب عاشورا نشسته بودم وعمه‌ام زينب مرا پرستارى مىكرد . ناگاه پدرم به خيمه‌اى كه خاص از بهر آن حضرت برافراشته بود ، برفت ، وفلان غلام أبى ذر غفارى نزد أو بود ، وبه اصلاح سيف خويش اشتغال داشت . پدرم فرمود : « يا دهر أفّ لك من خليل » ؛ إلى آخرها ، واين اشعار را دو كرت يا سه كرت أعادت فرمود تا من به فهم گرفتم واراده‌اش را بدانستم . گريه مرا فروگرفت ؛ لكن بازش گرداندم وبه سكوت پرداختم ، وبدانستم بلا نازل است . واما عمه‌ام نيز شنيد آنچه من بشنيدم وچون زن بود ، وزنان رقيق القلب هستند وشأن ايشان رقّت وجزع است ، خوددارى نتوانست ؛ چندان كه از جا برجست وجامه‌كشان برفت وحاسرة ، يعنى بدون پرده به أو پيوست . فقالت : وا ثكلاه ليت الموت أعدمني الحياة . اليوم ماتت أمّي فاطمة الزّهراء وأبي عليّ وأخي الحسن يا خليفة الماضين وثمال الباقين . گفت : « واي بر اين مصيبت جانسوز ، ورزيّت غم‌اندوز ، ومرگ بىخبر ، واندوه دل سپر . كاش مرگ بتاختى وزندگانى مرا نابود ساختى . همانا امروز مادرم فاطمه زهرا وپدرم على مرتضى وبرادرم حسن مجتبى بمردند . اى جانشين گذشتگان وپناه بازماندگان . » [ . . . ] وابن أثير نيز گويد : چون در شب عاشورا حضرت سيد الشهدا سلام اللّه عليه از مكالمات با أصحاب سعادت نصاب بپرداخت ، در آن شب زينب خواهر آن حضرت همى بشنيد كه آن حضرت در خيمه‌اى كه مخصوص به آن حضرت بود ، اين اشعار تذكره همى فرمود ، وحوىّ مولاي أبو ذر غفارى در خدمت امام عليه السّلام بود وشمشير خود را اصلاح مىكرد : « يا دهر افّ لك من خليل » . همانا چنان‌كه در كتاب أحوال حضرت سجاد مسطور داشتيم ، بعضي غلام أبو ذر را ( جون ) به فتح جيم وسكون واو وبعد از واو نون ، نوشته‌اند وأو بنده‌اى سياه بود ، وأبو على در كتاب منتهى المقال في علم الرّجال مىگويد : ( جون ) مولاي أبو نصر واز شهداى كربلا بوده است وابن أثير چنان‌كه مسطور شد ، ( حوىّ ) با حاء حطى وواو وياء تحتانى مولاي أبو ذر نوشته است . تواند بود آن كسى كه اين داستان به أو منتهى ومنسوب است ، همان ( حوىّ ) مولاي أبو ذر باشد وآن‌كه در صحراى كربلا شهيد شده است ، ( جون ) ، مولاي أبو نصر بوده وسواي حوىّ مولاي أبو ذر است كه أو نيز مقتول شده است . چه موافق پاره‌اى روايات ، آن حضرت را چند تن غلام بوده است كه در واقعهء طف شهيد شده‌اند ؛ واللّه اعلم ؛ مع الحكاية به رشتهء خبر بازشويم ونتيجهء مسطورات كتب معتبره را باز كنيم . -