هامش
- آن سرور بود ، وآن حضرت اسلحهء حرب را ترتيب مىداد ودر مقام يأس از دنيا وحبّ لقاى حق تعالى شعري چند به اين مضمون مىخواند :
« اى روزگار ناپايدار ! أف بر تو باد كه هرگز وفا نكردى با هيچ دوست ويار . چه بسيار مصاحب وياردر هر شهر وديار به قتل آوردى ، واز هيچكس به بدل راضى نمىشوى ، وبازگشت همه به سوى خداوند جليل است ، وهر زنده را راهى كه من مىروم ، در پيش است . »
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود : چون من اين اشعار محنت آثار را از پدر بزرگوار خود شنيدم ، دانستم كه بليّه نازل شده وآن سرور تن به شهادت داده است . به اين سبب حال بر من متغيّر شد وگريه بر من زور آورد وآب از ديدهام فروريخت ؛ وليكن براي اضطراب زنان صبر كردم . چون زينب خاتون اين سخنان وحشتانگيز را شنيد ، بىتاب شد . برجست وسر برهنه به خيمهء محترمهء آن حضرت دويد ، وشيون برآورد كه : « كاش امروز شربت مرگ را مىنوشيدم واين حالت را در تو نمىديدم . پدرم أمير مؤمنان شهيد شد ومادرم فاطمهء زهرا از دنيا مفارقت كرد . برادرم حسن مجتبى به زهر أهل جفا هلاك شد وتو اكنون يادگار رفتگان وپشتوپناه بازماندگانى وما را از خود نااميد مىگردانى . »
آن امام مظلوم از اضطراب پردگيان سرادق عصمت ، قطرات عبرات از ديدهء حقبين باريد وفرمود :
« اى خواهر به جان برادر ! حلم وبردبارى پيشهكن وشيطان را بر خود تسلط مده وبر قضاى حق تعالى صبر كن . » وفرمود : « اگر مىگذاشتند مرا به استراحت ، خود را به مهلكه نمىافكندم . »
زينب خاتون گفت : « اين بيشتر دل ما را مجروح مىگرداند كه راه چاره از تو منقطع گرديده وبه ضرورت شربت ناگوار مرگ را مىنوشى وما را غريب وبىكس وتنها در ميان أهل نفاق وشقاق مىگذارى . »
پس دستهاى خود را بلند كرد وگلگونهء خود را خراشيد ومقنعه را از سر كشيد وگريبان طاقت چاك كرد وبيهوش افتاد . آن امام غريب برخاست وآب روى خواهر گرامى خود پاشيد . چون به هوش باز آمد ، گفت : « اى خواهر نيكاختر ! از خدا تقوا كن وبه قضاى حق تعالى راضى شو وبدان كه همهء أهل زمين شربت ناگوار مرگ را مىچشند ، وأهل آسمان باقي نمىمانند وبه جز ذات مقدّس حق تعالى همهچيز در معرض زوال وفناست . أو همه را مىميراند وبعد از مردن ، مبعوث مىگرداند ، وأو منفرد است در بقا .
پدر وبرادر ومادر من شهيد شدند وهمه از من بهتر بودند ، وحضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم كه اشرف خلايق بودند ، در دنيا نماند وبه سراى باقي رحلت فرمود . »
وبسيارى از اين مواعظ پسنديده براي آن نور ديده بيان فرمود . پس وصيّت فرمود : « اى خواهر گرامى ! تو را سوگند مىدهم كه چون من از تيغ أهل جفا به عالم بقا رحلت نمايم ، گريبان چاك مكنيد ، ورو مخراشيد ، وواويلا مگوييد . »
پس أهل بيت را في الجملة تسلى نمود وتهيهء سفر آخرت را راست كرد ، وفرمود تا طنابهاى خيمه را در ميان يكديگر كشيدند ، وراه تردد را از ميان خيمهها مسدود گردانيدند ، وخندق دور خيمهها را پر از هيزم كردند ، ومشغول نماز وعبادت ودعا وتلاوت شدند . -