ثمّ قال لها : يا أختاه ! إنّ أهل السّماء والأرض يموتون ، وكلّ شيء هالك إلّا وجهه ، ثمّ قال لها : يا أختاه ! بحقّي عليك ، إذا أنا قتلت فلا تشقّي جيبا ، ولا تخمشي وجها .
ثمّ حملها وأدخلها في الخيمة . ثمّ أمر أصحابه أن يقرّبوا البيوت بعضها من بعض . « 1 »
القندوزي ، ينابيع المودّة ، / 339
هامش
( 1 ) - نزول عليا مخدره زينب به زمين كربلا :
در روز دوم محرم سنه 61 از هجرت حضرت حسين عليه السّلام با أهل بيت وارد زمين كربلا شد وفرمان داد تا سرادقات عصمت را بر سرپا كردند وخيمهء عليا مخدره را در پيش خيمهها قرار دادند . اين وقت به روايت ملّا حسين كاشفي در روضة الشهدا ، حضرت زينب با برادر گفت : « اى برادر ! عجب حالي مشاهده مىكنم واز اين باديه هولى عظيم به دل من مىرسد . »
حضرت حسين خواهر را تسلى داد وبه روايت ( مهيج ) و ( مخزن البكاء ) عليا مخدره فرمود : « اى برادر ! اين چه باديهء هولناكى است كه از آن خوف عظيم در دل من جا كرده است ؟ »
حضرت فرمود : « اى خواهر ! بدان كه من در وقت عزيمت به جانب صفّين با پدرم أمير مؤمنان وارد اين زمين شدم . پدرم فرود آمد وسر در كنار برادرم نهاد . ساعتي به خواب رفت ؛ در حالي كه من بر بالين أو نشسته بودم . ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد وزارزار مىگريست . برادرم سبب آن را پرسيد .
فرمود : در خواب ديدم كه اين صحرا ، دريايى بود پر از خون وحسين من در ميان آن دريا افتاده بود ودستوپا مىزد وكسى به فرياد أو نمىرسيد . پس رو به من كرد وفرمود : يا أبا عبد اللّه ! كيف تكون إذا وقعت هاهنا الواقعة ؟
گفتم : صبر مىكنم وبه جز از صبر چاره ندارم . »
زينب عليها السّلام از اين سخنان سيلاب اشكش روان شد .
چون خيمهها را حضرت حسين عليه السّلام سرپا كرد ، يك خيمه از براي خود بزد وبه روايت سيد ابن طاوس در لهوف : ( فجلس يصلح سيفه ) آن حضرت نشست ومشغول شد شمشير خود را تيز واين اشعار قرائت مىكرد :يا دهر افّ لك من خليل * كم لك بالإشراق والأصيل
من طالب بحقّه قتيل * والدّهر لا يقنع بالبديل
وكلّ حيّ سالك سبيل * ما أقرب الوعد من الرّحيل
وإنّما الأمر إلى الجليل * سبحان ربّي ما له مثيلامام زين العابدين مىفرمايد : پدرم اين اشعار را به كرات أنشأ فرمود كه من از بر كردم وگريه در گلوگاه من گره شد وبر آن صبر كردم واظهار جزع نفرمودم . لكن عمّهام زينب چون اين كلمات بشنيد ، خويشتندارى نتوانست . چون از شأن زنان رقت قلب است ، أشك از ديده بباريد واظهار جزعوفزع كرد وبىخودانه به حضرت برادر شتافت . « وقالت : يا أخي ويا قرّة عيني ، ليت الموت أعدمني الحياة ، يا خليفة الماضين ، وجمال -