بالحجاز أو غيرها من البلاد كان يزيد بن معاوية عليهما لعائن اللّه قد انفذ ليأخذهنّ إليه وصنع بهنّ من الاستيصال وسيّئ الأعمال ما يمنع الحسين عليه السّلام من الجهاد والشّهادة ويمتنع عليه السّلام بأخذ يزيد بن معاوية لهنّ عن مقامات السّعادة ( 6 * ) . « 1 »
هامش
- خالفت عن الوصيّة ، بل في مصيبة خاصّة ، غير الشّهادة ، ولا يبعد أنّها كانت أعظم من الشهادة ، ويحقّ أن تشقّ لها الجيوب ، وتلطم عليها الخدود ، بل ويحقّ أن تخرج الأرواح من أبدان أحبّته ، فكيف تستقرّ زينب بأن ترى يزيدا ( لعنه اللّه ) أخذ قضيب الخيزران ينكث به ثنايا الحسين عليه السّلام وما كانت العقيلة منهيّة عن شقّ الجيب في ذلك الوقت ؟ ولذا قامت من مجلسها وأهوت إلى جيبها فشقّته ونادت : يا حسيناه ! يا حبيب قلب رسول اللّه ! إلى آخره ] .
( 1 ) - راوي گفت : سپس حسين عليه السّلام برخاست وسوار شد وحركت كرد ؛ ولى سپاهيان حرّ ، گاهى جلوگيرى از حركت مىكردند وگاهى حضرت را از مسير منحرف مىكردند ، تا روز دوم محرّم به سرزمين كربلا رسيد . چون به آن جا رسيد ، فرمود : « نام اين زمين چيست ؟ »
عرض شد : « كربلا . »
گفت : « بار الها ! من از اندوه وبلاه به تو پناهندهام . »
سپس فرمود : « اين جا سرزمين اندوه وبلا است . فرودآييد كه بارانداز وقتلگاه ومدفن ما است . جدّم رسول خدا همين را به من خبر داد . » پس جمله فرود آمدند . حرّ وسربازانش در سمت ديگرى فرود آمدند .
حسين عليه السّلام نشست وبه اصلاح شمشير خود پرداخت ودر ضمن ، اشعارى به اين مضمون مىخواند :اى چرخ ! أف در دوستى بادت كه خواهى * بيني بهر صبحي ودر هر شامگاهى
آغشته در خون از هواخواهى ويارى * وين چرخ نبود قانع از گل بر گياهى
هر زندهاى بايد بپيمايد ره من * گيتى ندارد غير از اين رسمي وراهى
حالي كه نزديك است وقت كوچ كردن * جز بارگاه عزّتش نبود پناهىراوي گفت : زينب ، دختر فاطمه اشعار را شنيد گفت : « برادرم ! كسى اين سخن را مىگويد كه به كشته شدن خويش يقين كرده باشد . »
فرمود : « آرى ، خواهرم ! »
زينب گفت : « آه چه مصيبتى ! حسين خبر مرگ خود را به من مىدهد . »
راوي گفت : زنان همه گريان شدند ، وبه صورتهاى خود سيلى مىزدند ، وگريبانها چاك كردند .
امّ كلثوم هي فرياد مىزد : « اى واي يا محمّد ! اى واي يا علي ! اى واي مادر ! اى واي برادر ! اى واي حسين ! اى واي از بيچارگى كه پس از تو در پيش داريم ، اى أبا عبد اللّه . »
راوي گويد : حسين خواهر را تسلّى داد وگفت : « خواهرم ! تو به وعدههاى الهى دلگرم باش كه ساكنان آسمانها همه فانى شوند وأهل زمين همه مىميرند ، وهمهء مخلوقات جهان هستى ، راه نيستى مىپيمايند . »
سپس فرمود : « خواهرم ، امّ كلثوم وتو اى زينب وتو اى فاطمه وتو اى رباب توجه كنيد ! من كه كشته شدم ، گريبان چاك مزنيد وصورت به ناخن مخراشيد وسخنان بيهوده بر زبان نياوريد . » -