تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
هامش
- آخر الحديث . » آن‌گاه فرمود : « اى خواهر ! قدرى آب حاضر كن تا تجديد وضو كنم . » بعد از آن ، جناب زينب را در طلب حضرت امام حسين عليه السّلام بفرستاد . چون حاضر شد ، خواست از آن آب بياشامد . خواهران به خروش آمدند وجناب زينب خاتون برجست وچنان شتابان برفت كه بر چهرهء مبارك بر زمين افتاد . نيز مىنويسد : « چون جناب امام حسن از اين پر محن گلخن به جاويدان گلشن خراميد ، جناب زينب خاتون وامّ كلثوم صدا به ناله وزارى بلند كردند . » سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 193 سفر دوم از كوفه به جانب مدينه با برادران ، ودر اين سفر اگرچه قلب زينب جريحه‌دار بود ، ولى أيضا با كمال حشمت وعظمت وارد مدينه شدند . بعد از شش ماه كه متاركهء جنگ بين امام حسن عليه السّلام با معاوية خاتمه يافت وكار بر معاوية مستقر شد ، حضرت امام حسن علويات را تماما با سائر بني هاشم به مدينه مراجعت دادند وتا ده سال با برادرش امام حسن زندگانى كرد تا اين كه به داغ اين برادر مبتلا شد . نيمه شبى ديد كه برادر زينب را صدا مىزند وچون بر سر برادر رسيد ، ديد مانند مارگزيده بر خود مىپيچد . فرمود : « زينب ! برو برادرم را زود خبر كن ! » عليا مخدره پريشان با چشم گريان به بالين برادرش حسين آمد وواقعه را خبر داد . جوهري از زبان حال آن مخدره گويد :اى برادر با جان ودل برابر من * بيا كه مرگ حسن ريخت خاك بر سر من بيا كه شد دل زينب ز غصّه ريش آخر * بيا كه كرد معاوية كار خويش آخر هنوز هجر نبي آورد به فريادم * هنوز ماتم زهرا نرفته از يادم هنوز ديدهء خونبار در سراغ عليست * هنوز لالهء دل ، داغدار داغ على است زمانه رخت سيه باز در برم نكند * خدا نكرده فلك بىبرادرم نكندمحلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 74 ، 75