تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
هامش
- دادند . لبابه بالاى سر آن حضرت نشست وامّ كلثوم نزديك قدم‌هاى آن حضرت جلوس داد . اين وقت ديده‌هاى حق بين خود را گشود وبه جانب امّ كلثوم نظري كرد وفرمود : « اكنون به سوى خداوند مهربان سفر مىكنم كه بهتر مقام ونيكوتر منزلي است . » نالهء امّ كلثوم به وا أبتاه بلند شد . سپس به نزد ابن ملجم آمد وفرمود : « اى دشمن خدا ! كشتى أمير مؤمنان را ؟ » آن ملعون گفت : « من نكشتم أمير مؤمنان را ؛ بلكه پدر تو را كشتم . » آن مخدره فرمود : « اميدوارم كه بر پدرم از اين ضربت باكى نباشد . » آن ملعون گفت : « گويا پس مىبينم تو را براي چه بر أو گريه مىكنى ؟ براي اين كه ضربتي بر أو زدم كه اگر آن را بر همهء أهل كوفه قسمت كنند ، همه را هلاك خواهد كرد . » وديگر از اخبار مرويه از حضرت زينب عليها السّلام بنابر نقل علامه شهير شيخ جعفر نقدي در زينب كبرى به نقل از نور الدين محمّد بن المرتضى كه به اسناد خود از حضرت عليا مخدره زينب عليها السّلام روايت مىكند كه فرمود : آن‌گاه كه پدرم مريض شد ، به شمشير عبد الرحمان بن ملجم مرادي ، برادران مرا مخاطب ساخت وفرمود : « اى پسران من ! چون من از دنيا رفتم ، مرا غسل دهيد وبا باقىماندهء كافور بهشتى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم وفاطمه زهرا زياد آمده است ، مرا حنوط كنيد وبر عمارى بگذاريد وتوجه كنيد آن‌گاه كه قسمت جلو تخت بلند شد ، عقب آن را بلند كنيد . » حضرت زينب مىفرمايد : « جنازهء پدر مرا به همان ترتيب بلند كرديم تا نزديك زمين نجف رسيديم . مقدم عمارى نزول كرد . برادران نيز تخت را بر زمين گذاشتند . برادرم حضرت حسن كلنگى بر زمين زد كه قبر ساخته نمودار شد ودر دو سطر به سريانى بر آن نوشته بودند : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، هذا قبر حفره نوح النّبيّ صلّى اللّه عليه واله وسلم لعليّ وصيّ محمّد قبل الطّوفان بسبعمائة عام » . آن‌گاه كه پدرم را دفن كرديم ، موقعى كه مىخواستند روى قبر را بپوشانند ، آخرين خشت لحد را برداشتند تا بار ديگر از جمال أو بهره برگيرند . قبر خالى بود . معلوم نشد پدرم در زمين رفت يا در آسمان سير كرد . آن‌گاه شنيدم صدايى كه ما را تعزيت وتسليت مىداد ومىگفت : « أحسن اللّه لكم العزاء في سيّدكم حجّة اللّه على خلقه » . محلاتى ، رياحين الشريعة ، 3 / 60 ، 246 ، 72 - 73