وفي ذخائر العقبى فقال عليّ رضى اللّه عنه : فإن متّ فاقتلوه ولا تمثّلوا به ، وإن لم أمت فالأمر لي في العفو والقصاص . فقال ابن ملجم : واللّه ابتعته بألف وسممته شهرا ، فإن أخلفني
هامش
- إليكم وإن كرهتم فلا أحد على أحد . فبكى النّاس وقالوا : بل يخرج إلينا » ؛ گفت : « اى مردم ! أمير مؤمنان به سراى ديگر سفر كرد وفرزندش را از براي شما مخلف گذاشت . اگر مىخواهيد بر شما بيرون شود ؛ واگر نه كسى را با كسى حرفى نيست . »
مردم بگريستند وگفتند : « بر ما درآيد . »
پس با جامهء سياه امام حسن عليه السّلام به مسجد درآمد ومردم گروهگروه در مسجد انبوه شدند وآن حضرت بر منبر صعود داد وخداوند را سپاس گذاشت ورسول خداى را درود فرستاد .
ثمّ قال : « لقد قبض في هذه اللّيلة رجل لم يسبقه الأوّلون بعمل ولم يدركه الآخرون بعمل ، لقد كان يجاهد مع رسول اللّه فيقيه بنفسه وكان رسول اللّه يوجّهه برايته فيكفيه جبرئيل عن يمينه وميكائيل عن شماله ، ولا يرجع حتّى يفتح اللّه على يديه ، ولقد توفّي في اللّيلة الّتي عرج فيها بعيسى بن مريم ، والّتي قبض فيها يوشع بن نون وصيّ موسى ، وما خلف صفراء ولا بيضاء إلّا سبعمائة درهم فضلت من عطائه أراد أن يبتاع بها خادما لأهله »
ثمّ خنقته العبرة فبكى وبكى النّاس من حوله ، ثمّ قال : « أنا ابن البشير ، أنا ابن النّذير ، أنا ابن الدّاعي إلى اللّه بإذنه ، أنا ابن السّراج المنير ، أنا من أهل بيت أذهب اللّه عنهم الرّجس وطهّرهم تطهيرا ، أنا من أهل بيت فرض اللّه مودّتهم في كتابه فقال تعالى :قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناًفالحسنة مودّتنا أهل البيت » ثمّ جلس .
در جمله مىفرمايد : « در اين شب مردى به سراى جاودانى تحويل داد كه نه پيشينيان در طاعت يزدان از وى پيشى گرفتند ونه آيندگان ادراك مقام أو توانند . همانا جهاد كرد به اتفاق رسول خدا وخويشتن را برخى راه أو داشت وپيغمبر در جهاد با كفار رايت خويش را به أو همى سپرد وجبريل از طرف راست وميكائيلش از جانب چپ حافظ وناصر بود وهرگز از جنگ روى برنتافت تا خداوندش بر اعدا نصرت نداد . همانا در شبى وفات كرد كه عيسى بن مريم را به آسمان صعود دادند ويوشع بن نون وصى موسى را مقبوض داشتند واز زر وسيم چيزى مخلف نگذاشت ؛ الّا هفتصد درهم كه از عطاياى أو فاضل آمد وهمى خواست كه بدان مبلغ خادمي از براي أهل خويش ابتياع كند » به روايتي از براي امّ كلثوم خواست .
چون سخن به اين جا آورد ، گريه گلوى مباركش را بينباشت . پس سخت بگريست ومردم بگريستند .
آنگاه فرمود : « منم پسر بشارتدهنده به رحمت خداوند . منم پسر ترساننده به نقمت خداوند . منم پسر دعوتكننده به سوى خداوند . به اذن خداوند . منم پسر نور تابناك . منم از أهل بيتي كه خداوند ايشان را پاك ومطهر ساخت . منم از أهل بيتي كه خداوند در قرآن كريم محبت ايشان را واجب ساخت ، آن جا كه مىفرمايد : نمىخواهم از شما مگر دوستى أهل بيت را وآن كس كه كسب كند آن حسنه را ، افزون مىكنم از براي أو نيكويى . » چون سخن به اينجا آورد ، فرمود : « هان ! اى مردم ! آن حسنه ، دوستى ما أهل بيت است . »
اين بگفت وبنشست .
سپهر ، ناسخ التواريخ ( امام حسن مجتبى عليه السّلام ) ، / 176 - 177