تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
هامش
-مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعِيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى( طه ، 55 ) . يعنى : « از زمين خلق كردم شما را وبه زمين برمىگردانم شما را واز زمين بيرون مىآورم شما را بار ديگر . » وهمى فرمود : « هذا ما وعدنا اللّه ورسوله . » وهنگام ضرب ابن ملجم زمين بلرزيد ودريا بر دميد وآسمان متزلزل شد ودرهاى مسجد با يكديگر متصادم شد وفرشتگان بگريستند وبادي سخت بوزيد كه جهان را تاريك ساخت وجبرئيل در ميان آسمان وزمين ندا درداد ؛ چنان كه مردم بشنيدند وهمى گفت : « تهدّمت واللّه أركان الهدى وانطمست أعلام التّقى وانفصمت العروة الوثقى قتل ابن عمّ محمّد المصطفى قتل الوصيّ المجتبى قتل عليّ المرتضى قتله أشقى الأشقياء . » چون امّ كلثوم نداى نعى جبرئيل بشنيد ، روى را لطمه بزد وگريبان بدريد وفرياد برداشت : « وا أبتاه ! وا عليّاه ! وا محمّداه ! » وامام حسن وامام حسين عليهما السّلام از خانه بيرون شدند وطريق مسجد گرفتند وهمى شنيدند كه مردم گويند : « وا اماماه ! سوگند به خداى كشته شد امام مجاهدان كسى كه هرگز أصنام وأوثان را سجده نكرد وأشبه مردم بود به رسول خداى . » پس به مسجد درآمدند وهمى گفتند : « وا أبتاه ! وا عليّاه ! كاش بمرده بوديم واين روز را نمىديديم ! » وآن حضرت را نگريستند كه در ميان محراب درافتاده وجعده وجماعتى از أصحاب وأنصار آن حضرت حاضرند تا مگر أو را از بهر نماز برخيزانند وأو توانا نيست . پس امام حسن عليه السلام را بفرمود تا با مردم دو ركعت نماز خفيف بگذاشت وأمير مؤمنان عليه السّلام نماز خويش نشسته به أشارت تمام كرد واز زحمت زهر وشدت زخم به جانب يمين وشمال متمايل شد . چون امام حسن عليه السّلام از نماز فراغت يافت ، سر پدر را در كنار گرفت وهمى گفت : « اى پدر ! پشت مرا شكستى . چگونه تو را به اين‌گونه نگران باشم ؟ » أمير مؤمنان چشم بگشود وفرمود : « اى فرزند ! از پس امروز پدر تو را رنجى والمى نيست . اينك جدّ تو محمّد مصطفى وجدّه تو خديجة كبرى ومادر تو فاطمه زهرا وحوريان بهشت حاضرند وانتظار پدر تو را دارند . تو شاد باش ودست از گريستن بدار كه فرشتگان آسمان بر گريه تو مىگريند . » بالجملة ، با رداى أمير مؤمنان عليه السّلام جراحت سر را محكم ببستند وآن حضرت را از محراب به ميان مسجد آوردند وامام حسن عليه السّلام سر پدر را در دامن داشت وهم‌چنان خون سيلان مىكرد وأمير مؤمنان‌عليه السّلام آن خون را بر روى مبارك طلى مىفرمود . اين وقت آن حضرت را از مسجد حمل دادند وبه سرا آوردند وابن ملجم را دست به گردن بسته در خانه محبوس بداشتند ومردم در گرد سراى أمير مؤمنان عليه السّلام فرياد گريه وعويل درافكندند . امام حسن عليه السّلام چندان گريست كه چشم‌هاى مباركش مجروح شد . أمير مؤمنان عليه السّلام أو را پيش خواست وچهره‌اش را از آب چشم مسح فرمود ودست مبارك را بر سينه‌اش فرود آورد . -