هامش
- اما أمير مؤمنان عليه السّلام وارد مسجد شد وقنديلهاى مسجد خامد وخاموش بود . آن حضرت در تاريكى شب ركعتي چند نماز بگذاشت ولختى مشغول تعقيب گشت . آنگاه بر بأم مسجد برآمد وبه سفيدهء صبح خطاب كرد كه : « هيچوقت طالع نشدى كه من خفته باشم . »
پس انگشتان مبارك را بر گوش نهاد وبانگ اذان درداد . هيچخانه در كوفه نبود كه چون آن حضرت اذان گفتى ، بانگ اذانش نرسيدى . آنگاه از مئذنه به زير آمد وخداى را همى تقديس كرد وتهليل گفت واين چند مصراع قرائت فرمود :خلّوا سبيل المؤمن المجاهد * في اللّه لا يعبد غير الواحد
ويوقظ النّاس إلى المساجدوهمى گفت : « الصلاة الصلاة » وخفتگان را از خواب برمىانگيخت از براي نماز . ابن ملجم در ميان خفتگان به روى درافتاده بود وشمشير خويش در زير جامه داشت . چون أمير مؤمنان به أو رسيد ، فرمود :
« برخيز براي نماز وبه روى در مخواب كه اين خواب شياطين است . بر دست راست بخواب كه خواب مؤمنان است وبر پشت بخواب كه خواب پيغمبران است . »
آنگاه فرمود : « قصدي در خاطر آوردهاى كه نزديك است آسمانها فروريزد وزمين چاك شود وكوهسارها نگون شود واگر بخواهم ، مىتوانم خبر داد كه در زير جامه چه دارى . »
واز أو درگذشت وبه محراب آمد وبه نماز درايستاد ومردمان به هم برآمدند وصف جماعت راست كردند .
ابن ملجم با اين كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم شنيده بود كه أمير مؤمنان عليه السّلام را اشقاى امّت شهيد مىكند وقطام را همى گفت : « مىترسم من آن كس باشم وبر آرزو نيز دست نيابم . »
وآن شب تا بامداد در انديشه اين امر عظيم بود . عاقبت سيلاب شقاوت أو اين خيالات گوناگون را چون خس وخاشاك به طوفان فنا داد وعزم خويش را در قتل أمير مؤمنان عليه السّلام درست كرد وبيامد در كنار آن استوانه كه در پهلوى محراب بود ، جا گرفت . وردان وشبيب نيز در گوشه خزيدند .
چون أمير مؤمنان عليه السّلام ركعت اوّل را بگذاشت وسر از سجدهء نخستين برداشت ، شبيب بن بجره بانگ زد : « للّه الحكم يا عليّ لا لك ولا لأصحابك » ؛ يعنى : « حكم خاصّ خداوند است . تو نتوانى از خويشتن حكم كنى وكار دين را به حكومت حكمين بازگذارى . »
اين بگفت وتيغ براند . تيغ أو بر طاق آمد وزخم أو خطا كرد . از پس أو عبد الرحمان بن ملجم اين كلمات بگفت وشمشير بر فرق أمير مؤمنان عليه السّلام فرود آورد . از قضا ، زخم أو به جاى زخم عمرو بن عبد ود آمد وتا موضع سجده را بشكافت . آن حضرت فرمود : « بسم اللّه وباللّه وعلى ملّة رسول اللّه فزت وربّ الكعبة » سوگند به خداى كعبه كه رستگار شدم .
آنگاه فرمود : « لا يفوتنّكم الرّجل » زنندهء اين ضرب را مأخوذ داريد . »
مردم چون بريق سيف را نگريستند وبانگ أمير مؤمنان عليه السّلام را شنيدند ، به جانب محراب دويدند وديدند كه آن حضرت خاك برمىگيرد وبر موضع جراحت مىريزد واين آيهء مباركه را تلاوت مىفرمايد : -