هامش
- مكشوف باد كه مرا سخت عجب مىآيد از ابن أبي الحديد كه بعد از آن كه از معجزات أمير مؤمنان عليه السّلام مبلغى مىنگارد واز اخبار آن حضرت از مغيبات فراوان مىنويسد وخبر شهادت أمير مؤمنان عليه السّلام را به دست ابن ملجم از رسول خداى صلّى اللّه عليه واله وسلم رقم مىكند وأمير مؤمنان عليه السّلام همه روزه تذكره مىفرمايد ، آنگاه مىگويد : أمير مؤمنان وقت شهادت خود را نمىدانست ؛ بلكه چون از رسول خداى شنيده بود كه به دست ابن ملجم لحيه مباركش از خون سر خضاب مىشود ، اجمالا علمي داشت ونيز بعد از زخم نمىدانست كه آن جراحت موجب هلاكت خواهد شد يا التيام خواهد پذيرفت . »
عجبتر آن كه بسيار كس از طلاب علوم ومتفقهين بر اين رفتهاند كه أمير مؤمنان از وقت شهادت خود بىخبر بود وامام حسين عليه السّلام از تفصيل بليات سفر عراق آگهى نداشت وامام رضا عليه السّلام انگور مسموم را نمىشناخت ؛ واگر نه ، دانسته خويش را به مهلكه نمىانداخت . در حق أئمة عليهم السّلام به اين عقيدت رفتهاند ونسبت سهو وإسها به آل طاها دادهاند ودر اصلاح اين امر خيالات بعيده وتصورات باطله درهم بافتهاند واز آن سوى حديث كنند كه در همه عالم طفلى متولد نشود ، الّا آنكه أمير مؤمنان عليه السّلام حاضر باشد وهيچ كس نميرد ، الّا آنكه أمير مؤمنان عليه السّلام بر بالين أو حاضر شود وهيچكس را از گور برنخيزانند ، الّا آن كه أمير مؤمنان عليه السّلام نگران باشد .
العجب ثمّ العجب كسى كه در آن واحد از شرق تا غرب عالم هر كه بميرد بداند وخود را به أو رساند .
اين كي تواند شد كه از وقت مرگ خويش بىخبر بماند ؟ همانا اين اغلوطه از آنجا خوردهاند كه تكليف امام را قياس از تكليف خويش گيرند . « كار پاكان را قياس از خود مگير » . حسن بن جهم از حضرت رضا عليه السّلام سؤال كرد : « أمير مؤمنان عليه السّلام قاتل خويش را مىشناخت وشب شهادت وموضع شهادت را مىدانست .
چگونه آن شب بيرون شد وحفظ خود را وقعى نگذاشت وحربه با خود برنداشت ؟ » « فقال عليه السّلام : ذلك كان ولكن خيّر تلك اللّيلة لتمضي مقادير اللّه عزّ وجل » .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : « خداوند تبارك وتعالى أمير مؤمنان عليه السّلام را در لقا وبقا مخيّر داشت وآن حضرت لقاى حق را بر بقاى دنيا اختيار كرد ورضاى حق را امضا داشت واز شر دشمن احتراز نفرمود ؛ چه با تقدير حق دمساز بود . پس به حكم تقدير آن شب بايد درگذرد وحكم تقدير دگرگون نشود . » همانا هيچكس را از اسرار آل محمّد وسرّ قضا وقدر آگهى نباشد ونتواند آگهى داشت . عقول ناقصه انساني را با حكمتهاى كاملهء يزدانى چه نسبت است ؟ آب دريا را با پيمانه نتوان پيمود ، وبا نردبان از فلك زحل محل نتوان گرفت . ( 1 )
اكنون به سر داستان رويم .
چون بامدادان نزديك شد ، أمير مؤمنان عليه السّلام جامه در پوشيد وميان بربست وآهنگ مسجد فرمود .
چون به ميان سراى آمد ، بطى چند كه در سراى بود ، بيرون عادت هر شب از پيش روى أمير مؤمنان عليه السّلام درآمدند وبال همى افشان كردند وبانگ دردادند . بعضي از خدام پيش شدند كه ايشان را برانند . أمير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « لا إله إلّا اللّه دعوهنّ فانّهنّ صوائح تتبعها نوائح » ؛ يعنى : « دست بازداريد از ايشان صيحه زنندگانند كه از پى ، نوحهكنندگان دارند . » -