هامش
- مع ذلك كلّه بر حقيقت حال حكومت به صراحت نتوان كرد وكنه مطلب را جز آن كس كه به كنهش نمىتوان شناخت يا آنان كه به فضل أو راسخون در علم هستند نمىداند ، نعوذ باللّه من هفوات اللّسان وزلّات الأقدام .
( 1 - 1 ) . [ مضمون اين خبر در ناسخ التواريخ أمير المؤمنين عليه السّلام ، 4 / 294 تكرار شده است ] .
( 2 ) . اى ديده ! أشك ببار وما را بر سوگ ما يارى كن ! اى چشم ! گريه كن بر أمير وپيشواى مؤمنان .
( 3 ) . امّ كلثوم هم بر سوگ پدرش أمير المؤمنين مىگريد وأشك مىافشاند وبه راستى مرگ آن حضرت را به چشم مىبيند .
( 4 ) . بط : أردك .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السّلام ، 1 / 193 - 202
چون أمير مؤمنان عليه السّلام در شب چهارشنبه نوزدهم شهر رمضان به سراى خويش رفت واز بهر نماز به پا ايستاد ، امّ كلثوم دو قرص نان جوين وكاسه از شير در طبق نهاد وآن طبق را با مقدارى از نمك سوده پيش گذاشت . چون أمير مؤمنان عليه السّلام از نماز فراغت جست ونگران آن طبق گشت ، فرمود : « اى دختر ! خاص من در يك طبق دو نان خورش حاضر مىكنى . مگر نمىدانى كه من بر راه پسر عم خود رسول خدا مىروم ؟ مگر نمىدانى در حلال دنيا حساب است ودر حرام دنيا عذاب ؟ سوگند به خداى افطار نمىكنم تا از اين دو خورش جز يكى را به جا نگذارى . »
پس امّ كلثوم شير را برگرفت وآن حضرت سه لقمه از نان جوين با نمك خورش ساخت وابتدأ به نماز كرد ودر آن شب فراوان از خانه بيرون مىشد ودر آسمان مىنگريست ومىگريست وبه خانه باز مىآمد وبه نماز مىايستاد ودر آن شب سورهء مباركه « يس » را تلاوت فرمود . پس از تعقيب نماز ، أو را خواب در ربود وهم در زمان از خواب انگيخته شد وگفت : « لا حول ولا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم ؛ خداوندا ! مرا در لقاى خود بركت فرماى . »
فقال تلك اللّيلة : إنّي رأيت رسول اللّه فشكوت إليه وقلت : ما لقيت من أمّتك من الأود واللّدد ، فقال :
ادع اللّه عليهم ، فقلت : اللّهمّ أبدلني بهم خيرا منهم وأبدلهم بي شرّا منّي .
فرمود : « هماكنون رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم را در خواب ديدم وبه حضرت أو شكايت بردم واز خصومت امّت وناراستى وناهموارى ايشان بناليدم . »
فرمود : « ايشان را به دعاى بد ياد كن . »
پس گفتم : « اى خداى من ! بده مرا از اين جماعت بهتر از اين جماعت ، وبه جاى من شريرى وستمكارى بر ايشان بگمار . »
وهر ساعت از خانه بيرون مىشد وهمى گفت : « واللّه ما كذبت ولا كذبت وإنّها اللّيلة الّتي وعدت ؛ سوگند به خدا ، دروغزن نيستم وبه من دروغ نگفتهاند . اين است آن شبى كه رسول خداى مرا وعده شهادت داده است ؛ « ويقول أحبّ أن ألقى اللّه تعالى وأنا جهيض » . مىفرمود : « دوست دارم ملاقاة خداى را وحال آن كه اين جهان را نديده باشم وبا مردم اين جهان عيش نكرده باشم . »
امّ كلثوم عرض كرد : « اى پدر ، امشب اين اضطراب چيست كه در تو مىنگرم ؟ »
فرمود : « اى فرزند ! صبح اين شب من شهيد خواهم شد . » -