هامش
- چنانكه صاحب « بيت الأحزان » نيز مىنويسد : چون حسنين ومحمّد بن حنفيه وأصحاب حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام از دفن آن حضرت باز شدند وبه سوگوارى پرداختند ، جناب امّ كلثوم روى به ايشان كرد ودر مرثيهء آن حضرت ، مرثيهاى أنشأ فرمود كه هيچكس از دوست ودشمن برجا نماند ؛ جز آن كه از ناله ونوحه آن مخدّره به ناله ونوحه درآمد ؛ چندان كه از شدت اثر نالهء آن حضرت هيچ وقت مردمان را از آن افزون در اندوه وغم نيافته بودند واز جملهء آن اشعار ، اين شعر است كه مرقوم است :وتبكي أمّ كلثوم عليه * بعبرتها وقد رأت اليقينا ( 3 )اما راقم حروف چنان مىداند كه اگر جناب امّ كلثوم هم انشاى شعري فرموده است ، نه آن است كه جملگى اين اشعار را فرموده باشد . شايد بعد از آن كه أبو الأسود يا ديگرى در مرثيهء آن حضرت انشاى اين اشعار كرده باشند ، امّ كلثوم تذكره فرموده ويا خود آن حضرت نيز بر آن سبك شعري چند فرموده باشد ؛ چنانكه اين شعر أخير نيز بر اين بيان شهادت تواند داد نيز مىرساند كه جز از امّ كلثوم نام ديگرى در اين اشعار مذكور نيست واگر زينب كبرى كه داراى آن مراتب فصاحت وبلاغت ، شأن وجلالت است ، جز امّ كلثوم بودى ، چگونه در اين مصيبت بزرگ آغاز مرثيه نكرده باشد ؟ !
وهم در بيت الأحزان مذكور است كه به روايتي ، چون از كار غسل حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام فراغت يافتند ، امام حسن سلام اللّه عليه فرمود : « اى خواهر ! اى زينب ! اى امّ كلثوم ! حاضر كنيد بقيهء كافورى را كه جدّم رسول خدا براي پدرم معين فرموده است . »
پس زينب به تعجيل بشتافت وحاضر ساخت . چون سرش بگشودند ، جملهء خانهها وكوچهها وطرق وشوارع كوفه از شدت بويش معطر شد .
ونيز مىگويد : در حديثي وارد است كه جناب امّ كلثوم با ناله وافغان در پناه برادر خود امام حسين عليه السّلام در عقب جنازة پدر بزرگوارش مىرفت تا بر سر تربت طاهر آن حضرت . »
ودر بعضي كتب نوشتهاند : « امام عليه السّلام أو را از تشييع جنازة منع فرمود . »
از اين اخبار نيز مىتواند رسيد كه : « زينب همان امّ كلثوم باشد وامام حسن در مقام زارى وندبه چنانكه معمول است ، أو را به نام وكنيت هر دو خوانده باشد ؛ وگرنه مىفرمود : اى خواهران . »
وصاحب « حبيب السير » در زير بيان شهادت جناب أمير مؤمنان عليه السّلام از كتاب مستقصى حديث كند كه در شب شهادت با دخترش امّ كلثوم از شهادت خود ورؤياي خود حديث فرمود ؛ چنان كه به آن أشارت رفت .
ونيز صاحب « عمدة الطالب » در شهادت آن حضرت چون « ناسخ التواريخ » حديث كند وگويد : « چون أمير مؤمنان عليه السّلام براي نماز بامداد بيرون شد ، بطّى ( 4 ) چند كه در صحن سراى از بهر كودكان بودند ، صيحه برآوردند . پارهاى از خدّام به طرد آنها بيامدند . فرمود : « دعوهنّ فانّهنّ نوائح » . اينها را به خود گذاريد كه نوحهكنندگان باشند . دخترش زينب عرض كرد : « جعده را بفرماى تا مردمان را نماز بگذارد . »
وچون ابن ملجم را بعد از آنكه آن حضرت را ضربت بزد ، بياوردند ، زينب ، دختر آن حضرت آن كلمات مذكوره را كه ديگران به امّ كلثوم منسوب مىدارند ، بدو بفرمود وجوابي نزديك به جواب مذكور بشنيد . در الفصول المهمّة به اين داستان به اندك تفاوتى أشارت رفته وگويد : « جناب امّ كلثوم ، دختر سيد و -