هامش
- به هزار درهم بخريدم وبه هزار درهمش از زهر سيراب ساختم وهر نقصان كه داشت ، به اصلاح آوردم وبا چنين شمشير ، چنان ضربتي بر على فرود آوردم كه اگر به أهل مشرق ومغرب قسمت كنند ؛ به جمله بميرند . »
به روايتي زينب ، ابن ملجم را فرمود : « واي بر تو ! كشتى أمير مؤمنان را ؟ »
گفت : « پدر تو را كشتم . اگر أو را أمير مؤمنان بدانستمى ، هرگز نكشتمى . » ( 1 )
اعثم كوفي نيز چون « ناسخ التواريخ » حديث كند وگويد : « چون أمير مؤمنان عليه السّلام خواست از سراى بيرون شود ، قلّاب به كمر آن حضرت درافتاد وكمر از ميان مباركش باز شد . آن حضرت كمر را ديگر باره محكم كرد وفرمود : « الهى ! مرگ را بر من مبارك ولقاى خود را بر من خجسته فرماى ! »
امّ كلثوم چون اين كلام بشنيد ، أشك حسرت از ديده فروباريد .
ونيز اعثم گويد : « چون وفات أمير مؤمنان نزديك شد ، امّ كلثوم در خدمت آن حضرت بود . برخاست كه از خانه بيرون آيد ، فرمود : در خانه فراز كن ! »
امّ كلثوم فرمان پدر را أجابت فرمود .
ونيز در ضمن خطبهاى كه از حضرت امام حسن عليه السّلام بعد از وفات أمير مؤمنان صلوات اللّه عليه نگارش مىدهد ، مىنويسد : امام حسن عليه السّلام فرمود : « بدانيد كه از مال دنيا نزد أو ، يعنى أمير مؤمنان چيزى نمانده است ، مگر هفتصد درهم . انديشه چنان داشت كه به آن دراهم كنيزكى را براي همشيرهام خريدارى فرمايد . چون دانست كه حال چيست ووقت ارتحال است ، مرا فرمود كه آن هفتصد درهم را به بيت المال برم وترك خريدن كنيزك گويم . »
وهم در « ناسخ التواريخ » در زير خطبهء امام حسن عليه السّلام مسطور است كه فرمود : « مىخواست به اين مبلغ ، خادمي براي أهل خويش ابتياع كند . » وبه روايتي ، از براي امّ كلثوم خواست .
واز اين چند خبر نيز مكشوف آيد كه امّ كلثوم همان زينب كبرى است كه امّ كلثوم كبرايش نيز مىنويسند ؛ چه اگر دو تن بودند ، چنين مورخين نامدار اين كلمات ومخاطبات را گاهى به امّ كلثوم ، گاهى به زينب نمىدادند . چه أمير مؤمنان با هر يك جداگانه اين فرمايش نكرده است ونيز در اختصاص خريدارى كنيز براي يك تن ، اگر دو تن بودند ، سببي لازم است واگر لفظ خواهران هم گاهى مذكور باشد ، ممكن است خواهرانى باشند كه از ديگر زوجات بودهاند .
وهم مجلسي أعلى اللّه مقامه در جلد نهم « بحار » ودر زير روايتي كه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام از وفات أمير مؤمنان صلوات اللّه عليه مىفرمايد ، چنانكه از اين پيش در كتاب أحوال امام زين العابدين ودر اين كتاب از قلم كاتب حروف بگذشت مىنويسد : « چون أمير مؤمنان سلام اللّه عليه را به سراى خود درآوردند ، لبابه بر فراز سر مباركش وامّ كلثوم پهلوى هر دو پاى شريفش بنشستند وآن حضرت چشم برگشود وبه هر دو تن نظر فرمود . »
از اين عبارت ممكن است كه لبابه نيز از جمله بنات مكرمات آن حضرت باشد وامّ كلثوم همان زينب است ؛ چه اگر نبود ، مذكور مىشد . » -