هامش
- وهم در خرايج وجرايح ونهم « بحار » مسطور است كه چون حضرت أمير مؤمنان را حالت اغما دريافت ، امّ كلثوم همى بگريست . چون آن حضرت أفاقت يافت ، فرمود : « لا تؤذيني يا امّ كلثوم ، فإنّك لو ترين ما أرى ، إنّ الملائكة من السّماوات السّبع بعضها خلف بعض ، إلى آخره » .
وهم در « بحار » و « ارشاد مفيد » از امّ موسى ، خادمه أمير مؤمنان عليه السّلام مروى است كه از علي عليه السّلام شنيدم با دخترش امّ كلثوم مىفرمود : « اى دخترك من ! به درستى كه با شما مصاحبتى اندك نمايم . »
عرض كرد : « يا أبتاه ! چون است اين ؟ »
فرمود : « رسول خداى صلّى اللّه عليه واله را در خواب ديدم كه غبار از چهرهام مىزدود ومىفرمود : « يا علي ! بر تو چيزى نيست . چه هر چه بر تو بود ، به جا آوردى . » وبعد از سه روز آن حضرت را ضربت رسيد .
چون امّ كلثوم آن كلمات بشنيد ، فرياد بركشيد وآغاز بىتابى نهاد . آن حضرت امّ كلثوم را دلدارى داد وفرمود : « چنين مكن ! چه من مىبينم رسول خداى را كه با دست مبارك خود به من أشارت كند وفرمايد :
اى على ! به سوى ما شتاب كن كه آنچه نزد ماست ، براي تو بهتر است . »
وهم « علامه مجلسي » أعلى اللّه مقامه در خبري بس طويل كه از بعضي كتب قديمه در كيفيت شهادت آن حضرت مسطور داشته وامّ كلثوم را طرف آن مطالب ومخاطب به پارهاى كلمات مىدارد ، مىفرمايد : راوي مىگويد : « زينب وامّ كلثوم بيامدند تا در خدمت آن حضرت برفراز فراش نشستند وهمى به ناله وندبه بانگ « يا أبتاه ، من للصغير حتّى يكبر ومن للكبير بين الملأ ، يا أبتاه ، حزننا عليك طويل وعبرتنا لا ترقا » برآوردند . »
ونيز در بيان وفات آن حضرت گويد : « چون در شب جمعه بيست ويكم شهر رمضان درگذشت ، زينب بنت على وامّ كلثوم وتمامت زنان آن حضرت فرياد برآوردند وگريبانها چاك كردند ولطمه بر چهره زدند وبانگ نالهوزارى در قصر برآوردند . »
از اين كلام معلوم مىشود كه بعضي در بيان كنيه واسم فرق نگذاشتهاند ودو تن انگاشتهاند ؛ يا اين كه زينب همان زينب صغرى است كه از مادر ديگر است واز اين روى به زينب بنت على توضيح دادهاند ؛ وگرنه اين اختصاص از چيست ؟ پس ببايست امّ كلثوم را نيز بنت على نوشت ؛ يا امّ كلثوم را زنى ديگر بيرون از بنات آن حضرت دانست .
ونيز فرمايد : چون امام حسن از دفن أمير مؤمنان سلام اللّه عليهما مراجعت فرمود ، امّ كلثوم به خدمتش درآمد وآن حضرت را سوگند داد كه ابن ملجم را يك ساعت زنده نگذارد . طبري در تاريخ خود گويد :
« روز ديگر دختر علي عليه السّلام امّ كلثوم نزد حسن عليه السّلام بيامد وهمى بگريست وابن ملجم را در آن جا نشسته ديد . فرمود : اى ملعون ! أمير مؤمنان امروز بهتر است وتو را بدتر . »
گفت : « اگر بهتر است ، تو چرا مىگريى ؟ من آن شمشير را به هزار درهم خريدهام وهزار درهم بدادم تا به زهرش آب دادند تا هر كس را كه با آن بزنم ، جان به در نبرد . »
ابن أثير در تاريخ خود نيز به همين تقريب كه مذكور شد ، أشارت كرده است .
ونيز در كتاب « رياض الشهادة » و « بيت الأحزان » در زير بيان شهادت حضرت ولايت مرتبت -