تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
هامش
- فرمود : « حبيب من ، رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم خبر داده است كه در دههء آخر ماه مبارك رمضان شهيد خواهم شد به ضرب ابن ملجم مرادي . » امام حسن عليه السّلام فرمود : « اى پدر ! هرگاه مىدانى كه أو كشندهء تو خواهد بود ، أو را به قتل برسان . » حضرت فرمود : « اى فرزند گرامى ! قصاص پيش از جنايت نمايم ؟ » پس فرمود : « اى فرزند ! به رختخواب خود برگرد . » امام حسن عليه السّلام گفت : « اى پدر ! مىخواهم با تو بيايم . » فرمود : « تو را سوگند مىدهم كه برگردى . » پس امام حسن عليه السّلام به خانه برگشت وبا امّ كلثوم محزون وغمگين نشستند وبر أقوال وأحوالي كه از آن حضرت مشاهده كرده بودند ، گريستند . چون جناب علي عليه السّلام داخل مسجد شد ، قنديل‌ها خاموش شده بود ومسجد تاريك بود . حضرت چند ركعت نماز ادا كرد . ساعتي مشغول تعقيب بود . پس برخاست ودو ركعت نماز كرد وبر بأم مسجد برآمد . دست‌هاى مبارك بر گوش‌هاى خود گذاشت واذان گفت . چون آن حضرت اذان مىگفت ، هيچ خانه در كوفه نمىماند مگر آن كه صداى أو را مىشنيدند . ابن ملجم ملعون در تمام شب بيدار بود ودر آن امر عظيم كه اراده كرده بود ، تفكر مىكرد . در ميان شب ، قطامه به نزد أو آمد وگفت : « كسى كه چنين اراده دارد ، خواب بر أو حرام است . برخيز وعلى را به قتل برسان وبرگرد ومراد خود را از من حاصل گردان . » آن ملعون گفت : « على را مىكشم ، مىدانم به مراد خود نمىرسم . » پس در آن وقت صداى اذان حضرت را شنيدند . آن ملعونه گفت : « زود برو كه فرصت از دست مىرود . » وبه روايت ديگر : در تمام آن شب ، آن ملعون با شبيب ووردان در مسجد بودند وانتظار آن حضرت مىبردند . چون حضرت از اذان فارغ شد وبه زير آمد ومشغول تسبيح وتقديس حق تعالى بود وصلوات بر محمّد وآل محمّد مىفرستاد ، به صحن مسجد درآمد وخفتگان را بيدار مىكرد از براي نماز ؛ تا آن كه به ابن ملجم رسيد . ديد كه أو بر رو خوابيده است . فرمود : « برخيز از خواب براي نماز وچنين مخواب كه اين خواب شيطان است ؛ بلكه بر دست راست بخواب كه خواب مؤمنان است وبر پشت خوابيدن خواب پيغمبران است . » پس حضرت فرمود : « قصدي در خاطر خود دارى كه نزديك است از آن آسمان‌ها از هم بپاشد وزمين شق شود وكوه‌ها سرنگون گردد واگر خواهم خبر مىتوانم داد كه در زير جامه چه دارى . » از آن درگذشت ، به نزد محراب رفت ومشغول نماز شد . ركوع وسجود را بسيار طول داد ؛ چنانچه عادت أو بود . پس آن ملعون به نزد آن ستون كه حضرت نماز مىكرد ، ايستاد . چون حضرت سر از سجدهء أول برداشت آن ملعون ضربتي بر سر آن حضرت زد . در جاى ضربت عمرو بن عبد ود آمد وتا پيشانى أو را شكافت . پس حضرت فرمود : « بسم اللّه وباللّه وعلى ملّة رسول اللّه . » -