هامش
- برخاست ومتوجه نماز شد . پيوسته مشغول ركوع وسجود بود وتضرّع وابتهال به سوى حق تعالى مىنمود . بسيار از خانه بيرون مىرفت وداخل مىشد . به أطراف آسمان نظر مىكرد واضطراب مىنمود وتضرّع مىكرد ومىگريست . پس سورهء يس را تا آخر تلاوت كرد . پس اندكى خوابيده ترسان بيدار شد وجامهء خود را روى مبارك خود كشيد وبرپا ايستاد وگفت : « خداوندا ! بركت ده مرا در لقاى خود » وكلمهء « لا حول ولا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم » بسيار گفت .
پس نماز كرد تا بسيارى از شب گذشت ودر تعقيب نشسته بود كه آن حضرت را خواب ربود . باز ترسان از خواب بيدار شد . زنان وفرزندان خود را طلبيد وفرمود : « در اين ماه از ميان شما خواهم رفت .
در اين شب ، خوابى هولناك ديدم وبراي شما نقل مىكنم . در اين ساعت ، حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم را در خواب ديدم كه مىفرمود : « اى أبو الحسن ! به اين زودى به نزد ما خواهى آمد ونزد تو خواهد آمد شقىترين امّت ، لحيهء تو را از خون سرت خضاب خواهد كرد ومن بسيار مشتاقم به لقاى تو وتو در دههء آخر اين ماه به نزد ما خواهى آمد . زود بيا نزد ما كه آنچه نزد ماست ؛ بهتر است وباقىتر است از براي تو . »
چون أهل وأولاد آن حضرت اين سخنان جانسوز را شنيدند ، صدا به گريه بلند كردند . پس قسم داد ايشان را كه : « ساكت شويد . » چون ساكت شدند ، وصيّت كرد ايشان را به نيكىها ونهى كرد ايشان را از بدىها . چون از وصيت فارغ شد ، باز مشغول عبادت شد . پيوسته در ركوع وسجود وتضرّع وزارى بود وهر ساعت از خانه بيرون مىرفت ، به أطراف آسمان نظر مىكرد . نظر در ستارهها مىكرد ومىفرمود : « به خدا سوگند كه دروغ نشنيدهام از رسول خدا . اين همان شبى است كه مرا وعده داده است . پس برگشت به جاى نماز خود وگفت : « اللّهمّ بارك لي في الموت » ؛ يعنى : « خداوندا ! مباركگردان براي من مرگ را » ، وبسيار مىگفت : « إنّا للّه وإنّا إليه راجعون ، ولا حول ولا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم » ، پس بسيار صلوات مىفرستاد بر محمّد وآل محمّد صلّى اللّه عليه واله وسلم واستغفار بسيار مىكرد .
امّ كلثوم گفت : « چون در آن شب ، قلق واضطراب آن حضرت را ديدم ، مرا خواب نبرد . گفتم : « اى پدر ! چرا امشب خواب بر تو حرام شده است واستراحت نمىفرمايى ؟ »
گفت : « اى دختر ! من با شجاعان بسيار جنگ كردهام وخود را به أهوال عظيمه افكندهام . هرگز رعبى وترسى در دلم به هم نرسيده است . امشب بسيار ترسانم . »
پس فرمود : « إنّا للّه وإنّا إليه راجعون . »
امّ كلثوم گفت : « اى پدر ! چرا در تمام اين شب ، خبر مرگ خود را به ما مىدهى ؟ »
فرمود : « اى دختر ! اجل نزديك وآرزوها قطع شده است . »
امّ كلثوم چون اين خبر شنيد ، بسيار گريست . حضرت فرمود : « گريه مكن . من نگفتم اين خبر را مگر به آنچه عهد كرده است به سوى من رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم . »
پس اندكى به خواب رفت وبيدار شد . فرمود : « اى دختر ! چون نزديك وقت اذان شود ، مرا خبر كن . »
پس باز مشغول تضرّع وزارى وعبادت شد . چون نزديك وقت نماز شد ، آب نزد آن حضرت حاضر -