تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
هامش
- جنّة المأوى بر دور پدر تو برآمده‌اند وانتظار رفتن أو مىكشند . پس شاد باش . دست از گريه بازدار كه گريهء تو ملائكهء آسمان‌ها را به گريه آورده است . » چون اين صداى وحشت‌انگيز در كوفه منتشر شد ، مردان وزنان از خانه‌ها به سوى مسجد دويدند . چون به مسجد رسيدند ، ديدند كه حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام سرش در دامان امام حسن عليه السّلام است . با آن كه جاى ضربت را محكم بسته‌اند ، خون مىريزد وگلگونهء مباركش از زردى به سفيدى مايل شده است . به أطراف آسمان نظر مىكند وزبانش به تسبيح وتقديس الهى مشغول است ومىگويد : « از تو سؤال مىكنم ، پروردگارا ! رفاقت أنبيا وأوصيا واعلاى درجات جنّة المأوى را . » محمّد بن حنفيه روايت كرده است : حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام فرمود : « مرا برداريد وبه خانه بريد . » پس حضرت را با نهايت ضعف برداشتيم وبه خانه برديم ومردم بر دور آن حضرت گريه‌وزارى مىكردند ، نزديك بود كه خود را هلاك كنند . پس امام حسن عليه السّلام در عين گريه‌وزارى وناله وبىقرارى ، با پدر بزرگوار خود گفت : « اى پدر ! بعد از تو براي ما كه خواهد بود ؟ مصيبت تو بر ما امروز مثل مصيبت رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم است . گويا گريه را از براي مصيبت تو آموخته‌ايم . » پس أمير مؤمنان عليه السّلام آن حضرت را به نزديك خود طلبيد . چون نظر كرد ، ديده‌هاى آن امام مظلوم را ديد كه از بسيارى گريه مجروح شده است . به دست مبارك خود آب از ديده‌هاى نورديدهء خود پاك كرد ودست بر دل مباركش گذاشت وگفت : « اى فرزند ! خداوند عالميان ، دل تو را به صبر ساكن گرداند . مزد تو وبرادران تو را در مصيبت من عظيم گرداند واضطراب تو را وجريان آب ديدهء تو را ساكن سازد . به درستى كه حق تعالى تو را اجر داد به قدر مصيبت تو . » پس آن حضرت را داخل حجره گرداندند ودر نزديك محراب خواباندند . زينب وامّ كلثوم آمدند ودر پيش علي عليه السّلام نشستند . نوحه‌وزارى براي آن حضرت مىكردند ومىگفتند : « بعد از تو كودكان أهل بيت تو را كه تربيت خواهد كرد ؟ بزرگان ايشان را كه محافظت خواهد كرد ؟ اى پدر بزرگوار ! اندوه ما بر تو دور ودراز است وآب ديدهء ما هرگز ساكن نخواهد شد . » پس صداى مردم از بيرون حجره بلند شد به ناله ، وآب از ديده‌هاى مبارك علي عليه السّلام جارى شد . نظر حسرت به سوى فرزندان خود افكند . حسن وحسين را نزديك خود طلبيد وايشان را دربر كشيد وروىهاى ايشان را مىبوسيد . پس ساعتي مدهوش شد . به اعتبار زهرى كه در بدن آن حضرت جارى شده بود ، چنانچه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم به سبب زهرى كه به آن حضرت داده بودند ، گاهى مدهوش مىشد وگاهى به هوش باز مىآمد . چون حضرت به هوش باز آمد ، حضرت امام حسن عليه السّلام كاسه‌اى از شير به دست آن حضرت داد . حضرت گرفت واندكى از آن تناول كرد وفرمود : « اين شير را ببريد وبه آن أسير دهيد كه بياشامد . » باز سفارش نمود به امام حسن عليه السّلام كه : « آن ملعون را طعام وشراب بدهيد . » شيخ مفيد وديگران روايت كرده‌اند : چون آن ملعون را به حبس بردند ، امّ كلثوم گفت : « اى دشمن خدا ! أمير مؤمنان را كشتى ؟ » -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 464 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية