هامش
- آن ملعون گفت : « أمير مؤمنان را نكشتهام . پدر تو را كشتهام . »
امّ كلثوم گفت : « اميد دارم كه أو از اين ضربت شفا يابد وحق تعالى تو را در دنيا وآخرت به عذاب خود معذّب گرداند . »
آن ملعون گفت : « آن شمشير را به هزار درهم خريدهام وهزار درهم ديگر دادهام كه آن را به زهر آب دادهاند . ضربتي بر أو زدهام كه اگر ميان أهل زمين قسمت كنند آن ضربت را ، هرآينه همه را هلاك كند . »
أيضا به سند معتبر روايت كرده است كه امّ كلثوم روايت كرد : آخر سخنى كه پدرم به دو برادرم حسن وحسين گفت آن بود كه : « اى فرزندان من ! چون از دنيا رحلت كنم ، مرا غسل دهيد . پس خشك كنيد بدن مرا به آن بردى كه بدن رسول خدا وفاطمه را بعد از غسل به آن خشك كردم . پس مرا حنوط كنيد به حنوط جدّ خود ومرا بر روى تخت بخوابانيد وعقب تخت را برداريد . به هر طرف كه پيش تخت مىرود ، شما از عقب برويد . »
امّ كلثوم گفت : « من به تشييع جنازهء پدر خود بيرون رفتم . چون به نجف رسيديم ، پيش تخت بر زمين فرود آمد . پس برادرانم عقب آن را بر زمين گذاشتند وامام حسن عليه السّلام كلنگى برگرفت . چون يك كلنگ بر زمين زد ، قبر كنده ولحد ساخته پيدا شد وتختهاى در آن قبر بود كه به قلم سريانى دو سطر بر آن نوشته بود به اين مضمون : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ! اين قبرى است كه ساخته است نوح پيغمبر براي على ، وصىّ محمّد پيش از طوفان به هفتصد سال . » چون آن حضرت را به قبر گذاشتند ، ناپيدا شد . ندانستيم به زمين فرورفت يا به آسمان بالا رفت . ناگاه صداى منادى را شنيدم كه گفت : حق تعالى شما را صبر نيكو كرامت فرمايد ، در مصيبت سيّد شما وحجّت خدا بر خلق . » ( 2 )
به روايت ديگر ، [ امام حسن عليه السّلام ] فرمود : « ايّها الناس ! در اين شب قرآن نازل شد . در اين شب عيسى به آسمان بالا رفت . در اين شب يوشع بن نون شهيد شد . در اين شب پدرم أمير مؤمنان شهيد شد . به خدا سوگند كه سبقت نخواهد گرفت بر أو به سوى بهشت احدى از أوصيا كه پيش از أو بودهاند وبعد از أو خواهند بود . به درستى كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم چون أو را به جنگى مىفرستاد ، علم خود را به دست أو مىداد . جبرئيل از جانب راست أو مىرفت وميكائيل از جانب چپ أو . برنمىگشت تا حق تعالى فتح را بر دست أو جارى مىكرد . طلا ونقره به ميراث نگذاشته است ، مگر هفتصد درهم كه از عطاهاى أو زياد آمده بود . مىخواست كنيزى از براي أهل خود بخرد . » به روايت ديگر : از براي امّ كلثوم بخرد .
به درستى كه در مصيبت أو أهل مشرق ومغرب صاحب تعزيهاند . از خدا مىطلبند مزد صبر خود را .
پس گريه بر آن حضرت غالب شد . نتوانست سخن گفت . أهل مسجد خروش برآوردند . پس فرمود :
« هر كه مرا شناسد ، شناسد وهر كه نشناسد ، منم حسن پسر محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه واله وسلم ، منم پسر بشير ، منم پسر نذير ، منم پسر داعى به سوى خدا ، منم پسر سراج منير ، منم پسر آن كسى كه حق تعالى أو را براي رحمت عالميان فرستاد ، منم از أهل بيتي كه حق تعالى رجس را از ايشان دفع كرده واز گناهان پاك كرده است ، ايشان را آن چنان پاك كردنى ، منم از أهل بيتي كه جبرئيل بر ايشان نازل مىشد ، منم از أهل بيتي كه حق تعالى مودّت وولايت ايشان را واجب گردانيده ؛ چنانچه فرموده است :قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ-