تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
هامش
- وگفت : « فزت بربّ الكعبة ؛ يعنى فايز ورستگار شدم به حقّ پروردگار كعبه . » چون أهل مسجد صداى حضرت را شنيدند ، همه به سوى محراب دويدند . چون آن شمشير را به زهر آب داده بودند ، زهر در سر وبدن مقدسش دويد . چون مردم به نزديك آن حضرت رسيدند ، ديدند كه در محراب افتاده است وخاك بر مىگيرد وبر جراحت خود مىريزد واين آية را مىخواند :مِنْها خَلَقْناكُمْ وَفِيها نُعِيدُكُمْ وَمِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى( 1 ) يعنى : « از زمين خلق كرده‌ام شما را ودر زمين برمىگردانم شما را ، واز زمين بيرون مىآورم شما را بار ديگر . » پس فرمود : « آمد امر خدا وراست شد ، گفتهء رسول خدا . » راوي گفت : پيشتر شبيب ضربتي حوالهء آن حضرت كرد وبر طاق مسجد آمد . چون ضربت ابن ملجم به سر مبارك آن حضرت رسيد ، زمين بلرزيد ودرياها به موج آمد . درهاى مسجد به هم خورد . چون حضرت را برداشتند ، رداى مباركش را بر سرش بستند . حضرت ، خون سر خود را بر محاسن مباركش كشيد وفرمود : « اين آن است كه خدا ورسول مرا وعده داده بودند . راست گفتند خدا ورسول . » پس در آن وقت ، خروش از ملائكهء آسمان‌ها وزمين‌ها بلند شد وباد سياه تندى وزيد كه هوا را تيره كرد وجبرئيل در ميان آسمان وزمين صدا زد : « به خدا سوگند كه درهم شكست أركان هدايت وتاريك شد ستاره‌هاى علم نبوت وبرطرف شد نشانه‌هاى پرهيزكارى ، وگسيخته شد عروة الوثقاى الهى ، وكشته شد پسر عمّ محمّد مصطفى وصىّ برگزيدهء مجتبى ، وشهيد شد سيّد أوصيا ، علىّ مرتضى . أو را شهيد كرد ، بدبخت‌ترين اشقيا . » چون امّ كلثوم اين صدا را شنيد ، تپانچه بر روى خود زد وگريبان چاك كرد . فرياد : « وا أبتاه ! وا عليّاه ! وا محمّداه ! وا سيّداه ! » برآورد . پس حضرت امام حسن وامام حسين عليهما السّلام از خانه به سوى مسجد دويدند . ديدند كه مردم نوحه وفرياد مىكنند ومىگويند : « وا اماماه ووا أمير المؤمنيناه ! به خدا سوگند كه شهيد شد ، امام عابد مجاهد كه هرگز براي بت سجده نكرده بود وشبيه‌ترين مردم به رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم بود . » چون آن دو مظلوم داخل مسجد شدند ، فرياد « وا أبتاه ووا عليّاه » برآوردند وگفتند : « كاش ما را مرگ درمىيافت واين روز را نمىديديم . » چون به نزديك محراب آمدند ، پدر بزرگوار خود را ديدند كه در ميان محراب افتاده است وأبو جعده با جماعتى مىخواهند أو را برخيزانند كه با مردم نماز كند ، اما نمىتواند . پس حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام ، امام حسن عليه السّلام را به جاى خود بازداشت كه با مردم نماز گزارد ، وخود نشسته نماز را به أيما ادا كرد . خون خود را بر روى خود مىماليد وهر ساعتي به طرفي ميل مىكرد . چون حضرت امام حسن عليه السّلام از نماز فارغ شد ، سر مبارك پدر بزرگوار خود را در دامن گذاشت وگفت : « اى پدر بزرگوار ! پشت ما را شكستى . چگونه تو را به اين حال توانيم ديد ؟ » پس حضرت ديدهء مبارك خود را گشود وفرمود : « اى فرزند گرامى ! بعد از امروز بر پدر تو غمى والمى وجزعي نيست . اينك جدّ تو محمّد صلّى اللّه عليه واله وسلم وجدّهء تو خديجة ومادرت فاطمهء زهرا عليها السّلام وحوريان -