مائة عام » قالت أمّ كلثوم : فانشقّ القبر ، فلا أدري أنبش « 1 » سيّدي في الأرض أم أسري به إلى السّماء ، إذ سمعت ناطقا لنا بالتّعزية « 2 » : أحسن اللّه لكم العزاء في سيّدكم وحجّة اللّه على خلقه « 3 » .
« 4 » بيان : ثمّ برز الحسن عليه السّلام بالبردة أي مرتديا بها « 4 » . « 5 »
المجلسي ، البحار ، 42 / 216 رقم 17 - عنه : البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 3 / 127 ؛ النّقدي ، زينب الكبرى ، / 37 - 38
هامش
( 1 ) - في المصدر : غار [ زينب الكبرى : أغاب ] .
( 2 ) - [ زاد في زينب الكبرى : وهو يقول ] .
( 3 ) - فرحة الغري : 24 ، 25 .
( 4 - 4 ) [ لم يرد في زينب الكبرى ] .
( 5 ) - شيخ مفيد به سند معتبر از امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده است كه : چون ابن ملجم قصد قتل حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام را كرد ، ديگرى را با خود آورده بود وضربت آن ملعون ديگر به ديوار مسجد آمد . چون حضرت نزديك محراب آمد ومشغول نماز شد وبه سجده رفت ، ابن ملجم ضربتي بر سر آن حضرت زد . بر جاى آن ضربتي آمد كه عمرو بن عبد ود بر سر آن حضرت زده بود . چون صداى مردم بلند شد ، حضرت امام حسن وامام حسين عليهما السّلام به مسجد دويدند ، ابن ملجم را گرفتند ودر بند كردند وپدر بزرگوار خود را برداشتند وبه خانه بردند .
پس لبابه به نزديك سر آن حضرت نشست وامّ كلثوم نزد پاى أو نشست وصداى شيون از خانهء آن حضرت بلند شد . پس آن حضرت ديدههاى مبارك خود را گشود وبه سوى حسن وحسين عليهما السّلام نظر كرد وفرمود : « رفيق اعلا وصحبت أنبيا وأوصيا بهتر است براي دوستان خدا از دنياي بىبقا . اگر من از اين ضربت كشته شوم ، آن ملعون را يك ضربت بيشتر مزنيد . »
اين را فرمود وساعتي مدهوش شد . چون به هوش باز آمد ، فرمود : « در اين وقت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلم را ديدم كه مرا تكليف رفتن مىكند وفرمود : فردا شب نزد ما خواهى بود . »
وبه سند ديگر ، روايت كردهاند از امّ موسى كه خدمتكار حضرت أمير مؤمنان عليه السّلام بود . گفت : روزى از آن حضرت شنيدم كه با دختر خود امّ كلثوم مىگفت : « اى دختر ! اندك زماني من بعد از اين با شما خواهم بود . »
امّ كلثوم فرياد برآورد : « اى پدر بزرگوار ! اين چه خبر وحشت اثر است كه به ما مىدهى ؟ »
حضرت فرمود : « امشب ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم را در خواب ديدم كه به دست مبارك خود غبار از روى من پاك مىكرد ومىگفت : يا علي ! بر تو باكى نيست . آنچه بر تو بود ، به جاى آوردى . »
وآن حضرت سه روز بعد از آن ضربت خورد . چون حضرت را به خانه آوردند ، امّ كلثوم فرياد -