هامش
- آب زلال خوشگوارى را بنوشد ، پس از آن قى كند وآن را از دهن خارج بنمايد . ( تسوّغتم ) من ساغ إذا سهل ( الخذلة ) ترك النّصر ، ( خامرتكم ) أي خالطتكم ، ( استشعر ) من الشعار وهو الثوب البدن ، ( خور ) بفتح الخاء والواو : الضعف ، ( بثّة الصّدر ) الهم الّذي لا يقدر صاحبها على الكتمان ، وتقدمته الحجّة إعلام الرجل قبل وقت الحاجة ، ( فدونكموها ) ضمير راجع بخلافت وهمچنين ضمير بعد از أو ، ( والحقب ) بفتح الحاء والقاف حبل يشدّ به رجل البعير إلى بطنه كيلا يتقدّم إلى كاهله وهو غير الحزام والجمع أحقاب ، ( دبره ) الجرح في ظهر البعير ، ( نقبة ) الخف رقة أسفل رجل البعير كناية عن كونه أعرج لم يقدر على المشي ، ( موسومة ) من الوسم وهو العلامة .
يعنى : اكنون چه روى داده است كه حيران شدهايد ؟ بعد از آن كه امر واضح وآشكار وروشن بود واخفا نموديد ، وحال آنكه در حالت ظهور واعلان بود ، وبعد از آن كه اقدام كرديد ، چرا پشت نموديد ؟ وبعد از آنكه ايمان آورديد ، چرا مشرك شديد ؟ ( آيا مقاتله وجنگ نمىكنيد با قومي كه عهد خود را شكستند ورسول خدا را خواستند از مكة اخراج كنند وحال آنكه با شما ابتدأ به قتال كردند . آيا از ايشان مىترسيد ؟ پس خداوند سزاوارتر است از اينكه از أو بترسيد ، اگر از زمرهء مؤمنين باشيد ) . اكنون نگرانم كه به جانب تنعم وآسايش ميل كرديد وآن كس كه در حل وعقد امر خلافت از شما سزاوارتر بود ، أو را از مركز خلافت دور كرديد وبا راحتى وتنآسايى خلوت كرديد ، واز شدت وسختى به رفاهيت ووسعت درآمديد ، وعلوم ومعارف را پشتپا زديد ، وپرده برافكنديد از آنچه بپوشيديد ، واز دهن بيرون داديد آنچه بنوشيديد ، وآنچه را به سهولت تناول كرديد به سختى استفراغ نموديد . ( اگر شما وهمه أهل زمين كافر شويد ، همانا خداوند حميد وغنى است واحتياجى به شما ندارد ) واين را بدانيد كه من گفتم آنچه را كه گفتم با علم به اينكه شما نصرت من نخواهيد كرد ، ودانا بودم به غدر ومكر شما كه دلها را فروگرفته وكنارهجويى از ما با پوست وگوشت شما آميخته شده است . ولى چه كنم كه دردها والمها در سينهام جمع شده است ؟ اين سخنان كه شرح دادم ، دود حزن واندوهى بود كه در دل خستهء من متراكم شده است ، وآه آتشافروزى بود كه از سينهء دردمندم شعله كشيد ، به حدى كه ديگر طاقت تحمل آن را نداشتم ، ناچار شدم كه اين اندوهها را از دل پردرد بيرون افكنم ، وخواستم كه حجت بر شما تمام كرده باشم . اكنون بگيريد وببريد اين شترى كه به ناحق غصب نموديد واين دابهء خلافت وفدك را مأخوذ داريد . أو را رام ومنقاد خود شماريد ، وبه آسودگى سوار شويد ؛ اما بدانيد كه پاى اين دابه مجروح وپشت أو زخم دارد . حمل آن عار وننگ آن باقي وبرقرار ، وبوسم غضب خداوند تعالى داغدار ، وموسوم بودنش به ننگ هميشگى آشكار وپيوسته ومتصل به نار غضب خداوندگار ، وكشاننده است راكب خود را به سوى ناري كه شكافندهء قلب فجّار وكفّار نابكار است . همانا خداوند نگران است به آنچه مىكنيد ، ومىداند ظالمان به كجا مىروند ومقام مىگيرند ، ومن دختر پيغمبرى هستم كه بشير ونذير بود از براي شما ، وبه عذاب شديد شما را بيم مىداد .
( پس بكنيد آنچه كه مىتوانيد . ما نيز انتقام خواهيم كشيد . اكنون شما منتظر آن روز باشيد . ما نيز منتظر آن روز هستيم . ) -